۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

شاعر مي‌شوم

[با شنيدن اين حرف‌ها از خواب بيدار مي‌شوم:]

دم پاااييمو ماااماان
بد جووري جفت كردي [با آهنگِ "نوروز توراهه" مي‌خواند.]
...

مامان! فكر كنم من بزرگ بشم شاعر بشم! البته شاعر براي بچه‌ها. براشون كنسرو برگزار مي‌كنم. البته نه از اين كنسروا كه توش چيزاي قديمي مي‌خونن...

- مينو پنج سال و نيمه از تهران، فاقد يك عدد دندان، حامل جوش‌هاي آبله مرغان (فكر كنم من هم اگر بزرگ مي‌شدم شاعر مي‌شدم...)

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

راي مي‌خواهيد؟ بگوييد...

دوستي به حرف‌هاي خاتمي و موسوي در همايش موج سوم اشاره كرده و مي‌نويسد:
خيلي جالبه. اين‌ها جوري اين حرف‌ها را مي‌زنند كه انگار نه انگار خودشان سال‌ها رييس دولت بوده‌اند در اين مملكت. كسي نداند فكر مي‌كند هر دو از رهبران مخالف حكومت بوده‌اند تا حالا. طوري از تهديد و عدم امنيت ودرست استفاده نكردن از امكانات و بد بودن اوضاع حرف مي‌زنند كه انگار اين "چيزهاي بد بد" براي اولين بار طي چهار سال گذشته در اين كشور ديده شده...
حتماً همين‌طور است. اين چيزها مخصوص چهار سال اخير بوده و آقاي خاتمي هم در زمان زمام داري‌اش همان نوادر اتفاقات بد خلاف عادت را هم برنتابيد. وقتي ماجراي كوي دانش‌گاه پيش آمد هم، اين من بودم كه تا يك ماه دهنم را باز نكردم و چيزي نگفتم. اتفاقاتي كه قبل از رياست جمهوري ايشان افتاد هم خب مسلماً همان‌طور كه آقاي تاج‌زاده براي‌مان استدلال كرده‌اند به حضرت ايشان ربطي نداشته.

در دولت او هم هيچ آزاري از طرف مسئولان دولتي به كسي نرسيد. خاتون‌آباد هم قريه‌اي بود در عراق عرب.

آقاي موسوي هم در دوره‌اي كه ما در دهه 60 از امنيت‌مان لذت مي‌برديم، داشت سعي مي‌كرد كه يك وقت بي‌هوا از گرسنگي نميريم. خب رييس دولت بودن خصوصاً در آن سال‌ها كار سختي بود، و نمي‌شود انتظار داشت كه ايشان به چيزهاي ديگري غير از گرسنگي ملت كه ممكن بود خداي نكرده در ضمن برخورداري از همه حقوق و آزادي‌ها رخ دهد، التفات كنند.

حالا البته انتخابات است و مي‌شود به اين مسايل توجه كرد و مثلاً خواستار "گردش آزاد اطلاعات" شد. البته باز هم از يك نامزد انتخابات كه سرش خيلي شلوغ است و هنوز هم به جايي نرسيده نبايد توقع داشت كه "در راستاي" همين گردش آزاد اطلاعات پرسشي در مورد شمار بازداشت‌شدگان اول ماه مه مطرح كنند؛ مثلاً "آخرش چند نفر از پارك لاله به كجا منتقل شده‌اند؟"

تازه اصلاً معلوم نيست چنين پرسش‌هايي مصداق گردش آزاد اطلاعات باشند. بعد هم ايشان بالاخره قبلش كار خودش را كرده و به مناسبت روز كارگر پيغام داده و در مورد اهميت تشكل‌هاي كارگري حرف زده.

آقاي كروبي هم كه ديگر ماشاء الله قهرمان ملي در زمينه افشاگري و حقوق بشر هستند. از سعيدي سيرجاني هم اسم مي‌برند. البته من فكر مي‌كنم ايشان متولد اواخر دهه هفتاد هستند و در زماني كه سعيدي سيرجاني داشت متنبه مي‌شد، هنوز در عرصه وجود نبودند كه همان موقع پي‌گير حقوق فرضي او باشند. بعداً اين چيزها را در مطالعات‌شان خوانده‌اند و براي روشن شدن حقايق و نشان دادن سوادشان اين پرسش‌ها را مطرح كرده‌اند.

سوابق يكي دو سال اخير آقاي كروبي هم در زمينه اصلاح‌طلبي و از همين قبيل كاملاً روشن است. و اين ديگر مشهور خاص و عام است كه پي‌گيري حقوق همگان براي آقاي كروبي در عمل، همواره بسيار مهم بوده است.

همه افاضات اين عزيزان البته منبعث از فطرت شريف‌شان است و لزوماً ربطي به شركت‌شان در انتخابات ندارد. به همين دليل هم نمي‌شود اين‌ها را به حساب فعاليت انتخاباتي گذاشت. هر چند كه در آخر اين بزرگواران براي نجات ميهن و هموطنان عزيز به عرصه آمده‌اند.

اما اين‌همه فداكاري و صداقت اگر بي‌نتيجه بماند آدم احساس نا‌كامي‌مي‌كند. خصوصاً كه آخرش معلوم شود دليل اين ناكامي توسل بيش از حد به همين صداقت و عدم استفاده از روي‌كرد‌هاي تبليغاتي معهود بوده است.

به همين دليل من خيلي فكر كردم و به نتيجه‌اي رسيدم كه الان مي‌توانم به عنوان يك توصيه انتخاباتي در اختيار اين عزيزان بگذارم:

حالا كه همه شما آقايان پاك و پاكيزه و اسوه صداقت، مجبور شده‌ايد به خاطر نجات ما بي‌چارگان وارد عرصه خطير انتخابات شويد، مي‌خواهم به عنوان يك راي دهنده بالقوه به‌تان پيش‌نهادي بكنم؛ يك پيش‌نهادسياسي براي اين كه راي بياوريد.

مي‌دانم كه شما كه همگي احمدي‌نژاد را مظهر عدم صداقت مي‌دانيد و از تصور يك فرد ناصادق بر مصدر امور اندوهگين هستيد. اما به خاطر امر خطيرِ نجاتِ ما، بياييد و خودتان دست‌كم يك‌بار هم كه شده براي راي آوردن اين صداقت هميشگي‌تان را كنار بگذاريد و دروغ بگوييد!

بله! به دروغ بگوييد كه "شرمنده‌ايم". بگوييد "براي كارهايي كه در گذشته كرده‌ايم و حرف‌هايي كه زده‌ايم، انديشناكيم". شايد اين دروغ و اين ابراز پشيماني سنت‌شكنانه در دل مردم اثر كند و راي آور شود. بالاخره مشهور است كه ايرانيان طرف‌دار مظلوم هستند.

ابراز پشيماني، حتي اگر موردي هم نداشته باشد، وجهه مظلومانه‌اي براي انسان ايجاد مي‌كند. از اين ابراز شرمندگي به دروغ هم زياد نگران نباشيد. بالاخره در راه نجات ما بايد خيلي كارها بكنيد كه به‌طور معمول نمي‌كنيد. اميدواريم سنگيني بار به عهده گرفتن اين نقش منجيانه، معصيت آن دروغ را بزدايد. آمين.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

از اول ماه مه

در تهران جز واقعه پارك لاله، خبرهاي ديگري هم بوده است؛
طبق اخبار رسيده به سندیکاي كارگران شرکت واحد ، فعالین و اعضاي تعاوني مصرف فلزكار و مكانيك عصر روز جمعه 11 ارديبهشت ماه همزمان با برگزاري مراسم روز كارگر در سایر نقاط ایران در تهران برنامه ای برگزار کردند،
این برنامه در مكان تعاوني مصرف ، واقع در پاسگاه نعمت آباد برگزار شد که در جريان برگزاري برنامه، مامورین اطلاعات به مکان آمده و اکثر حضار را دستگیر کرده و با خود به مکان نامعلومی برده اند که تا این زمان بيش از بيست نفر از دستگير شدگان در بازداشت به سر مي برند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

پاسخ ناپذير...

اینجانب را به زعم خود ملامت کرده‌اید که بازجو بوده‌ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده‌ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می‌کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان (عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است...
از پاسخ حسين شريعتمداري به مهدي كروبي.

(* "پاسخ‌ناپذير"، اگر اشتباه نكنم، عنوان داستاني بود از نادر ابراهيمي كه سال‌ها پيش خوانده‌ام. حافظه نيست ديگر...)

تمام نمی‌شوند

روز جهانی کارگر دیروز بود. اما هنوز تمام نشده است.

روزهایی هستند که تمام نمی‌شوند، حتي اگر گذشته باشند. آدم‌هايي هم هستند كه تمام نمي‌شوند حتي اگر...

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

روز جهاني كارگر

اول ماه مه بود...
عكس زير مربوط به تظاهرات كارگران ایرانی عليه تسلط بریتانیا بر نفت ایران که در سال 1330 برگزار شده است (اول ژوئیه 1951). الان سال 1388 است البته...

دوستي كه اين عكس را با عكس‌هاي ديگري از همين مراسم برايم فرستاده نوشته بود كه عكس‌ها از مجله لايف است. من البته نتوانستم در سايت مجله پيدايشان كنم [پی نوشت].
پی نوشت: تاریخ عکس را به اشتباه 1332 نوشته بودم، خودم هم شک داشتم که چرا در آن زمان باید تظاهرات علیه شرکت نفت ایران و انگلیس برپا شود. با لینک عکس که حسین برایم فرستاد متوجه اشتباه شدم (زیر نویس را ببینید).

رضا سيد حسيني

... پيرمرد ادامه داد: «امشب نه رمان‌نويس صدائي دارد و نه حكيم اخلاق. آدمهائي كه اهل زندگي هستند مرگ خريدارشان نيست. فرزانگي آسيب‌پذيرتر از زيبائي است، چون فرزانگي هنر ناب نيست. اما شعر و موسيقي را، هم زندگي خريدار است و هم مرگ... بايد "نومانسيا" را دوباره خواند. يادتان مي‌آيد؟ جنگ در كوچه‌هاي شهر محاصره شده پيش مي‌آيد، و حتماً با صداي خفه همين پاهائي كه مي‌دوند...»
از جا بلند شد، دنبال مجموعه آثار سروانتس گشت ولي پيدايش نكرد.

از رمان اميد؛ آندره مالرو، ترجمه رضا سيد حسيني (ص 367).