۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

فعالان كارگري هم‌چنان در زندان

از بازداشت‌ شدگان روز جهاني كارگر در پارك لاله هنوز گروهي در بازداشت هستند. از بازداشت شدگان روز جهاني كارگر در تعاوني فلزكار و مكانيك هم 8 نفر از پانزده نفر هنوز زنداني هستند. و در مجموع 13 نفر هنوز در بازداشت هستند.

تا جايي كه خبر دارم از يكشنبه گذشته ارتباط تلفني بازداشت شدگان تعاوني فلزكار و مكانيك با خانواده‌شان قطع شده. زماني هم كه ارتباط وجود داشت، هم خانواده‌ها و هم زندانيان سردرگم بودند و چيزي از دلايل بازداشت و ادامه آن نمي‌دانستند.

بازداشت فعالان كارگري در روز جهاني كارگر نقض آشكار حقوق مسلم آن‌ها بوده و هست، و ادامه بازداشت هم همين‌طور.

به جز بازداشت شدگان يك ماه اخير، فعالان كارگري ديگري هم در زندان هستند. مانند منصور اسانلو رييس هيئت مديره سنديكاي شركت واحد كه اخيراً گروهي از فعالان حقوق بشر نسبت به سلامت و امنيت او ابراز نگراني كردند. و ابراهيم مددي نايب رييس اسانلو در همين سنديكا كه در اوين در بازداشت است.

اعضاي هيئت مديره سنديكاي نيشكر هفت تپه نيز همچنان تحت پي‌گرد و بازداشت هستند؛ آخرين مورد بازداشت رحيم بسحاق بوده است.

در همين ارتباط، سه سنديكاي بزرگ كارگري در دنيا كه مجموعاً 170 ميليون عضو دارند، به همراه عفو بين الملل و كارگران ضد جنگ آمريكا، با شعار "عدالت براي كارگران ايراني" روز 26 ژوئن (بيست روز ديگر از امروز) را روز اعتراض جهاني به سركوب كارگران ايراني اعلام كرده‌اند.

اين سه سنديكا اين‌ها هستند:
كارگران صنعتي جهان
اتحاديه كارگران دريانوردي استراليا
اتحاديه جهاني كارگران حمل و نقل و سفر

درباره مناظره امشب كروبي- احمدي‌نژاد

من بسيار نگران مناظره امشب آقاي كروبي با آقاي احمدي‌نژاد هستم. نه به خاطر خود مناظره بلكه به دليل مخاطراتي كه در پيش است و تاثيري كه هر حركتي مي‌تواند در تحولات دو هفته آينده بگذارد.

اين تصور وجود دارد كه موسوي مي‌توانست خيلي بيش‌تر حرف بزند و اجراي بهتري در مناظره داشته باشد. اين تا حدي درست است، و در كل نه. در كل، در مقابل آقاي احمدي‌نژاد كه در لحظه مي‌تواند بگويد بلر نامه عذرخواهي نوشت، يا ستاره‌دار را معين درست كرد، كار بيش‌تري نمي‌شد كرد. و موسوي با دادن كم‌ترين هزينه همان امتياز ممكن را از اين مناظره گرفت. من فكر مي‌كنم كه امتياز خوبي بود. خيلي‌ها اين‌طور فكر نمي‌كنند.

پاسخ‌هاي احتمالي بديل موسوي براي ايستادن در مقابل "افشاي مفسدان"، كه بعد از چهار سال آقاي احمدي‌نژاد از امام علي ياد گرفته‌اند كه بايد بر پيشاني‌شان داغ ننگ زد و در بازار گرداند (يعني رييس مجلس خبرگان و رييس بازرسي...)، جز رفتن در بازي حريف نبود: موسوي عملاً تنها جواب موجه حقوقي كه وجود داشت را داد. يعني گفت كه به او ربطي ندارد (و گفت كه چرا ربط ندارد) و بايد به خودشان گفت، و همچنين گفت كه مرجع صالح بايد رسيدگي كند و تا پيش از آن حكم برائت است.

تازه احمدي‌نژاد بعد از چهار سال وعده به افشا، چيزي بيش از همين‌هايي كه 30 سال است مردم در تاكسي مي‌گويند نگفت. "سونامي" فساد ستيزي ايشان از قضا بيش‌تر شبهه برانگيز بود؛ چون اگر مفسدان اين‌ها هستند، كه خيلي‌هاي ديگر بايد جواب‌گو باشند، نه رييس فرهنگستان هنر...

غرضم اين است كه مشكل مشخصاً در موسوي نبود كه مثلاً زبان گويا و اطلاعات كافي براي بحث كردن نداشت. مسئله در حريف بود.
اين مسئله به همين قوت پيش روي آقاي كروبي هم خواهد بود.

آقاي كروبي مي‌تواند با قاطعيت و با اتكا به اسناد و آمار دولت خود آقاي احمدي‌نژاد با او بحث كند؛ احتمالاً مي‌تواند بسياري از بينندگان را قانع كند كه تصويري كه او مي‌دهد، درست است و نه تصوير آقاي احمدي‌نژاد. اما تصور اين كه آقاي كروبي بتواند يا بخواهد هم‌چون آقاي احمدي‌نژاد بحث كند، تصور نادرستي است.

آقاي احمدي‌نژاد ظاهراً ژست كسي را مي‌گيرد كه تبعات حرف‌هايش برايش مهم نيست؛ آقاي كروبي نمي‌تواند به اين لاك برود. به نظر من آقاي كروبي بايد به آدم‌هايي كه تصميم گرفته‌اند بهش راي بدهند فكر كند. بايد به روزهاي پر مخاطره پيش رو فكر كند، و بايد استراتژي بحث خود را چنان تنظيم كند، كه ضمن پيروزي در مباحثه كه هدف اوليه امشب اوست، بتواند جلو دامن زدن به فضاي خشونت را بگيرد.

اگر كروبي بتواند جلو سرعت گرفتن اين رانه را بگيرد، هم در ديده بسياري برنده مناظره است، و هم واقعاً خدمتي به مردم كرده است. به مردمي كه اين روزها بعضي آن‌ها را به عنوان اسم مستعار خود استفاده مي‌كنند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

اخلاق ديگه چيه؟

دوستان عزيز، من نمي‌فهمم اين همه بحث درباره زير پا گذاشته شدن اخلاق و اين كه چرا طرف پشت سر كساني كه نبودند حرف زد براي چيست؟ مسئله هر چيزي كه باشد، اخلاق نيست.

اين مناظره اگر معنا و پيامدي داشته باشد، كه به نظر من دارد، بايد آن را در چينش سياسي موجود جست؛ و بايد ديد كه آقاي احمدي‌نژاد با يك كاسه كردن همه اين‌ها، دارد چه آينده سياسي‌اي را و به نمايندگي از چه طيف و نيرويي ترسيم مي‌كند.

مسئله اساسي اين است. [به نظر من] اگر بحث مي‌[شو]د درباره اين بايد بحث [شو]د. وگرنه بحث در مورد اين كه زشت بود پشت سر هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري حرف زد كه نشد حرف. اخلاق؟ هاشمي رفسنجاني؟!

اين حرف‌ها كه اخلاق مُرد و اون يكي چطور شد كه مسئله امروز نيست. همه اين شكل‌بندي سياسي آشنا از طرف يك نيروي سياسي بسيار مهم و بسيار قوي، جلو چشم 50 ميليون بيننده به پرسش گرفته شد. كه چه بشود؟ اين مهم است.

مرتبط:
تابناك به نقل از آفتاب: حمله شبانه به ساختمان مرکز تحقیقات استراتژیک
رجانيوز به نقل از فارس: اعلام موجوديت كميته صيانت از جان رئيس جمهور

پي‌نوشت (به آقاي ناشناسي كه كامنتش را منتشر نمي‌كنم):
به نظرم شما چون از من عصباني هستي، شايد هم حق داري كه عصباني باشي، اين مطلب را درست نخوانده‌اي.
بله، حق با شماست، آقاي هاشمي و هر كس ديگري حق دارد كه تا زماني كه در دادگاهي عادلانه محاكمه نشده، گناهكار شناخته نشود.
من هم تا جايي كه مي‌بينم، اتهامي را متوجه ايشان نكرده‌ام. فقط از اين كه بحث در مورد ايشان اخلاقي باشد تلويحاً ابراز تعجب كرده‌ام.
دارم مي‌گويم كه بحث اخلاق در اين‌جا تقليل‌گرايانه است. شما وقتي با چنين اتفاق مهمي طرف هستيد كه يك طرف ماجرا هاشمي رفسنجاني است، ديگر بحث بايد به وضوح سياسي باشد. دست كم من چنين انتظاري دارم. بله ايشان هم مثل هر آدم ديگري حرف زدن در موردش بايد مقيد به اخلاق باشد؛ اما اگر فقط در مورد اخلاقي بودنش حرف بزنيد/بزنيم، يك چيزي از دست رفته؛ يك چيز مهم در يك موقعيت مهم.
در ضمن عدم انتشار نظراخير شما به دليل لحن‌تان در مورد حكومت جمهوري اسلامي بود كه براي من مي‌توانست دردسر ساز باشد؛ شما كه ناشناسيد و از نظر حقوقي خلاص.

مناظره تاريخي

يك - مناظره ديشب موسوي - احمدي‌نژاد يك نقطه عطف در تاريخ جمهوري اسلامي بود. روزي كه عباس پاليزدار به زندان افتاد مي‌شد فرض كرد كه اراده اي در نظام در كار است كه به هر صورت كليت مجموعه را به همين صورت كه هست از گزند حفظ كند. انتشار فيلم سخنراني پاليزدار در اينترنت، در آن زمان واقعه بي‌سابقه‌اي را رقم زد. هيجان تا حدي بود كه برخي از تلويزيون‌هاي اپوزيسيون در خارج از كشور در مقاطعي مردم را دعوت كردند كه به طرف‌داري از پاليزدار به خيابان‌ها خواندند...

دو - ديشب، رييس جمهور مستقر مملكت، رييس فعلي مجلس خبرگان رهبري كه رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام هم هست و فرزندانش را فاسد خواند. تا اين‌جا خب، يك شوكي بود شنيدن اين حرف‌ها از تلويزيون. حيرت اما وقتي افزوده شد كه نام آقاي ناطق نوري و آقازاده هم بر زبان رييس جمهور آمد؛ يعني رييس بازرسي بيت رهبري. دقت كنيد؛ نه هيچ كس ديگري، رييس "بازرسي" بيت.

سه - طرفداران آقاي احمدي‌نژاد قبل از اين كه مناظره‌اي صورت بگيرد پيروزي ايشان را اعلام كرده بودند و قرار جشن را هم گذاشته بودند. عادت كرده‌ايم ديگر از اين چيزها تعجب نكنيم. اما مسئله اين است كه اين چه روان‌شناسي‌اي است؟ اما شايد مسئله روان شناسي نبوده است؛ طرفداران احمدي‌نژاد پيشاپيش با دانستن اين كه او در مناظره چه خواهد كرد، صرف زدن اين حرف‌ها از تلويزيون را پيروزي مي‌دانستند و فكر مي‌كردند كه حتماً موسوي هم آچمز خواهد شد.

چهار - از نظر صورت و محتواي مناظره، من به عنوان يك بيننده احمدي‌نژاد را شسكت خورده ديدم؛ تلقي‌ام اين است كه با اخلاقيات عام ايراني، احتمالاً بسياري از مردم معمولي مثل خود من هم او را شكست خورده مناظره ديدند.

احمدي‌نژاد بسيار عصبي نشان داد. نتوانست وقتش را تنظيم كند. سعي كرد در حرف موسوي بپرد كه موسوي همين را شاهد بي‌قانونيش گرفت و ساكتش كرد. ساكت شدن احمدي‌نژاد كه با غرغر انتهاي مناظره او همراه بود، ساكت شدن كسي بود كه انتظار داشت بهش امتياز داده شود، و داده نشد؛ انتظار داشت رقيبش هم مثل بقيه‌اي كه در اين 4 سال بهش امتياز دادند، از حق خودش به او امتياز بدهد، كه نداد.

احمدي‌نژاد با رفتن طرف پرونده رهنورد بزرگ‌ترين خطايش را مرتكب شد. اگر به همان ژست بچه مدرسه‌اي "بگم بگم!" اكتفا مي‌كرد و "نمي‌گفت"، ذهن خيال‌پرداز ايراني، تا آخر تاريخ از خود مي‌پرسيد كه طرف چه چيزي داشت كه رو نكرد؟ و شايد هم اين ذهن ايراني مي‌گفت كه طرف مرام گذاشت و راجع به ناموس رقيبش حرف نزد. اما احمدي‌نژاد دقيقا همين خطا را كرد و عكس "ناموس" طرف را رو به دوربين گرفت. آن هم در مملكتي كه عكس زن‌ها را در آگهي ترحيم هم نمي‌زنند.

در مقابل موسوي اين فرصت را يافت كه در مقام يك ترك ناموس پرست زن خودش را بزرگ ترين زن روشنفكر ممكلت بخواند و از او دفاع كند؛ موسوي رفت روي روان‌شناسي اين ملت، و تنها جايي كه از خودش "عصبيت" نشان داد، سر مسئله غيرت و ناموس بود. احمدي‌نژاد بازي بچه‌گانه اي را كه در اين‌جا شروع كرد در زمين خود باخت؛ يعني با اين كار پايگاه راي سنتي خودش را در معرض برد موسوي قرار داد.

علاوه بر اين‌ها به نظرم تيم احمدي‌نژاد، اگر چنين چيزي واقعاً وجود داشته باشد، ضربه بزرگي به رييس جمهور محترم زد؛ آقاي رييس جمهور با يك كاميون سند و مدرك پشت ميز نشسته بود تا رقيب را مرعوب كند. در حالي كه فرصت استفاده از آن‌ها را پيدا نكرد و يكبار هم در صحنه اي غم انگيز دقايقي از وقت ارزشمندش را به گشتن دنبال سندي كه مي‌خواست بخواند تلف كرد. بالاخره اگر مشاوري در كار باشد مي‌تواند تعداد كلمات قابل قرائت در 45 دقيقه را محاسبه كند و حداكثر يك و نيم برابر حجم آن پرونده كلاسه شده‌اي در اختيار ايشان قرار دهد. چنين چيزي در كار نبود. رييس جمهور، يك قلم و كاغذ هم همراه نبرده بود كه شايد لازم باشد يادداشتي از حرف طرف بردارد. فقط لبخند مي زد.

يك اشتباه بزرگ ديگر تيم فرضي احمدي‌نژاد اين بود كه شايد از روي خودبزرگ‌بيني نفهميدند كه نبايد خاتمي را كنار بقيه بگذارند و بزنند. خاتمي هر تصوري كه از او داشته باشيم و هر قضاوتي، در ايم مملكت براي بسياري محبوب است و حتي مردم عوام هم نمي‌پذيرند كه در دوره او خفقان بيش‌تر و فساد بيش‌تري نسبت به دوره احمدي‌نژاد بوده است.

من فكر مي‌كنم اين‌ها چيزهايي است كه مي‌تواند در نظر اكثريتي از مردم برد موسوي را در مناظره تداعي كند. موسوي به خيلي از سوال‌ها جواب نداد، و به نظر من نبايد هم جواب مي‌داد، اما يك جمله كليدي گفت كه اين هم باز با روان شناسي ايراني مي‌خواند "شما اگر چيزي از خود من داشتي رو مي‌كردي، اين كه از ديگران مي‌گويي، معلوم است از من نداري."

احمدي‌نژاد حتا در افشاگري هم كاملاً پيروز نبود؛ در مقابل ضد حمله مشايي كاملاً سكوت كرد، جوابش براي محصولي عذر بدتر از گناه بود (يكجوري گفت اين هم از همان‌هايي است كه در دوره هاشمي و خاتمي پولدار شده‌اند)، و در جواب به مسئله كردان گفت كه همه مديران جمهوري اسلامي از اين مدرك‌ها دارند (به به!) در حالي كه خودش مي‌خواست قضيه رهنورد را هم مطرح كند.

باز تاكيد مي كنم كه از همه اين‌ها گذشته، اصلي‌ترين مشكل اين بود كه احمدي‌نژاد 4 سال در گفتن اين حرف‌ها تاخير داشت.

پنج - اما اتفاق ديشب، مهم‌تر از اين بود كه چه كسي برنده شود. احمدي‌نژاد با ترسيم سناريوي هاشمي پشت هر سه نفر، قرار است در مناظره با دو نفر بعدتي چه كار كند؟ قرار است دوبار ديگر قصه فساد رييس مجلس خبرگان و احياناً رييس بازرسي رهبري را و احتمالاً بسياري ديگر را بشنويم؟

بعد مردم چه خواهند گفت؟ اين قهرمان مبارزه با فساد كه به يكباره لب گشوده خودش به چه دل‌گرم است؟

بعدش چه مي‌شود؟ فرض كنيم آقاي احمدي‌نژاد با اين تاكتيك و ساير امدادها پيروز شود. بعد آيا نبايد رييس مجلس خبرگان و خاندانش و رييس بازرسي بيت و پسرش محاكمه شوند؟ بالاخره اگر فسادي هست نبايد پي‌گيري شود؟

يا اگر حرف‌هاي رييس جمهور درست نيست مثلاً نبايد كسي كاري كند؟ به هر حال به نظر نمي‌آيد مسئله در هر يك از دو شقش "به خير" بگذرد. و سواي اين كه مردم چه بگويند، اين مهم است كه احمدي‌نژاد با چه پيش بيني و چه پشتوانه اي در مقابل اين اجماع از سران نظام قرار مي‌گيرد. نمونه هاي تاريخي كه تداعي مي‌شوند كم نيستند، اما بهتر است از خيرشان بگذريم.

نگراني من در حال حاضر از موج خشونت‌هايي است كه شروع شده. به نظر من بخشي از اين كه موسي بحث را تندتر از اان كه گذشت نكرد، به ملاحظه همين اتفاقات بود.

شش - هر اتفاقي كه بيفتد، به نظر مي‌آيد كه از ديشب وارد مرحله جديدي از تاريخ جمهوري جمهوري اسلامي شده‌ايم.

پي‌نوشت ناموسي/غير ناموسي: برادر و خواهر مسلمان و غير مسلمان. يك وقت سوء تفاهم نشود؛ بنده با ناموس و اين‌ قبيل مفاهيم عاليه متاسفانه نسبتي ندارم و فهمم زياد به اين چيزها نمي‌رسد. منظورم از آن‌چه در اين‌جا نوشته‌ام، اين بوده كه آقاي احمدي‌نژاد در اين زمينه با در نظر نگرفتن روان‌شناسي عمومي مرتكب خطا شدند.

به علاوه، مسئله فقط ناموس نيست؛ هر بيننده‌اي با ديدن عكس همسر رقيب در دست آقاي رييس جمهور، به اين فكر مي‌كرد كه وقتي رييس جمهور چنين مي‌كند، هر مقام ريز و درشت دولتي، مي‌تواند به پرونده‌هاي مردم عادي و غير عادي دست‌درازي كند و در جهت خواست خودش پرونده رو كند: در ممالك غير متمدن (مثل بعضي كشورهاي غربي و البته شرقي) به اين كار مي‌گويند سوء استفاده از قدرت. ما البته نمي‌گوييم.

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

در ستايش سانسور

از اين به بعد كامنت‌هاي توهين آميز، بي ربط و نظرهاي نويسنده‌هاي بي‌نام و نشان را منتشر نخواهم كرد. هر چه دل‌تان مي‌خواهيد بگوييد.

اما شما نه دوست "عزيز"

يك - احتمالاً صحبت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد در شبكه خبر را ديده‌ايد يا خوانده‌ايد، آن‌جا كه مي‌گويد:
24 سال دولت در دست يک گروه بود و علاوه بر آن زمان، اکنون هم آنها با هم هستند؛ در آن زمان‌ها دريچه نقد به طور کامل بسته بود؛ در زمان جنگ يک روزنامه منتقد بود [رسالت را مي‌گويد] و فقط هفته‌اي يکي دو بار با استفاده از همان آماري که خود دولت ارائه مي‌داد، نقد اقتصادي مي‌نوشت، اما همان را هم تحمل نمي‌کردند و شعار مرگ بر آن روزنامه مي‌گفتند و حتي نخست‌وزير وقت هشدار مي‌داد که اگر تعطيل نکنيد برخورد مي‌کنم.

در 8 سال بعد از آن نيز دولت عليه يک روزنامه منتقد مدام فعاليت مي‌کرد [سلام را مي‌گويد] و حتي رئيس دولت از تريبون‌هاي مختلف آن يک روزنامه را تحت فشار قرار مي‌داد. در 8 سال سوم نيز کوچکترين نقد، با هجوم سنگين مواجه مي‌شد و حتي يادم هست که در دانشگاه خودمان يک استاد يک نقد کوچک منتشر ‌کرد اما آنچنان به او حمله کردند و گفتند تو ضد دوم خرداد و ضد دولت و ضد رئيس جمهور هستي و پيام را دريافت نکرده‌اي.

اما در اين 4 سال در مقابل هجمه بسيار سنگين، عکس‌العمل نشان نداديم و 4 سال است که بيش از 20 روزنامه و صدها سايت و تريبون حرف‌هاي ناروا و تهمت و دروغ منتشر مي‌کنند. اما ما آنها را در راستاي پيشرفت کشور تحمل کرديم و جالب است آن کساني که آن سه دوره 8 ساله را اداره کردند حالا مي‌گويند اين دولت از مسير منحرف شده است درحالي که ما در هر شاخص چند برابر آنها کار کرديم.

...به حول قوه الهي و به مدد امام زمان و ايستادگي رهبري عزيز و ملت ايران ما در سياست خارجي اکنون در اوج هستيم اما آنها مي‌گويند بايد به گذشته برگرديم و با آنکه 24 سال کارها در دست آنها بود و اکنون مردم فرد ديگري را انتخاب کردند، باز هم مي‌خواهند با تهمت و فحش کارها را به گذشته برگردانند

دو - لحن و رويكرد آقاي احمدي‌نژاد جالب است نه؟ آقاي احمدي‌نژاد دوباره مثل انتخابات 4 سال پيش جامه اپوزيسيون پوشيده. در آن انتخابات بسياري مفتون اين ژست شدند. خصوصاً زماني كه در دور دوم در مقابل هاشمي رفسنجاني قرار گرفت كه براي بسياري از مردم ايران نماد گذشته نظام بود، توانست راي بالايي از همين راه به دست بياورد.

محتواي اين گفتار از جهات ديگري هم براي من جالب است. لحن را كه كنار بگذاري، من را ياد برخي نظريه‌پردازي‌هاي آكادميك درباره ساختار جمهوري اسلامي و به طور مشخص جايگاه انتخابات در اين ساختار مي‌اندازد. اگرچه پاسخ به اين پرسش كه انتخابات ايران چه جايگاهي در ساختار حكومت جمهوري اسلامي دارد، سهل و ممتنع است، اما من ديدگاهي‌ را كه علي قيصري و ولي نصر در يكي از مقاله‌هاي مشترك‌شان در اين مورد داده‌اند، تا حد زيادي معتبر مي‌دانم. مي‌نويسند:
انتخابات در آغاز به عنوان وسيله اي براي جريان مذهبي انقلاب بود تا حمايت مردمي لازم براي تثبيت موقعيتش در نظام جديد را فراهم کند. آيت الله خميني در مراحل آغازين انقلاب به خوبي از انتخابات براي تقويت سياست هاي مذهبي و توده گراي انقلاب استفاده کرد تا ليبرال ها و چپ گرايان را از صحنه خارج کند و قانون اساسي دين سالار جمهوري اسلامي را به کرسي بنشاند. پس از 1367 انتخابات به ملاحظات ديگري و عمدتاً براي پيشبُرد سياست هاي جناحي اهميت يافت.

شايان توجه است که انقلاب ايران هيچگاه حزب انقلابي غالبي پديد نياورد. اگرچه شماري نهادهاي فرادولتي وجود دارند که همواره در عمل از تصميمات نظام حاکم پشتيباني مي کنند، ولي جمهوري اسلامي در غياب يک حزب حاکم هيچ مکانيسم نهادينه شده‌اي براي توزيع قدرت ميان جناح‌هاي متنوع درون خود نداشته است. بنابراين کارکردي که به طور معمول بايد از يک انتخابات درون حزبي گرفت در ايران به انتخابات عمومي واگذار شده است. از همين رو جمهوري اسلامي خود همچون يک حزب با انتخابات دروني عمل کرده است، اما رقابتي در عرصه‌ي وسيع سياسي نداشته است. نظام دين سالار رأي دهندگان را به مثابه‌ي اعضاء حزب مي‌بيند که از طريق شبکه‌ي مساجد و تبليغات ايدئولوژيک بسيج مي‌شوند...
من الان از نقد اين راي و ايرادهايي كه بر آن وارد مي‌دانم مي‌گذرم. قسمت مورد نظر من در نقل بالا آن‌جا است كه مي‌گويد "کارکردي که به طور معمول بايد از يک انتخابات درون حزبي گرفت در ايران به انتخابات عمومي واگذار شده است" و اين كه "نظام دين سالار رأي دهندگان را به مثابه‌ي اعضاء حزب مي‌بيند". اين دو جمله اساساً با ديدگاه‌هاي رسمي داخل نظام جمهوري اسلامي سازگارند و تاييد مي‌شوند. در نظام جمهوري اسلامي وفاداري مردم به نظام در گفتار رسمي مفروض است و حتي بعضاً بيش از وفاداري‌اي كه برخي نظام‌هاي تك حزبي براي اعضاي خود مي‌بينند، مردم را به دليل اعتقادات مذهبي، به نظام وفادار مي‌دانند.

از سوي ديگر، فقط وفاداران اصلي و رجال سياسي نظام هستند كه مي‌توانند در انتخاباتي چون انتخابات رياست جمهوري شركت كنند. كار كرد اصلي نظارت حاضر بر انتخابات هم تضمين اين امر است كه نااهلان وارد نظام نشوند.

اين كه چرا نظام چنين شكلي پيدا كرده است، عمدتاً به كارويژه و جايگاه و ساخت خاص طبقاتي روحانيت در ايران برمي‌گردد. و نيز به ائتلافي از نيروهاي طبقاتي كه به همراه روحانيت انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را شكل دادند.

سه - حال آقاي احمدي‌نژاد به ما چه مي‌گويد؟ مي‌گويد "24 سال دولت در دست يک گروه بود و علاوه بر آن زمان، اکنون هم آنها با هم هستند؛ در آن زمان‌ها دريچه نقد به طور کامل بسته بود." به نظر من به سختي كسي بتواند به اين بخش از حرف‌هاي محكم ايشان ايراد بگيرد.

حرف آقاي احمدي‌نژاد در مورد بسته بودن دريچه نقد در دولت موسوي، و هاشمي كاملاً درست است. توصيف‌هايي كه در مورد وضع روزنامه رسالت و سلام هم كرده‌اند خالي از حقيقت نيست.

اما دو مسئله ديگر در ميان است است: اول اين مسئله كه آيا ايشان به گفتن اين حرف‌ها سزاوار است؟ آقاي احمدي‌نژاد آن روزها كجا بودند؟ روايتي هست در مورد اين كه ايشان در زمان استانداري‌شان در استان اردبيل از هاشمي رفسنجاني در سفر استاني‌اش به آن ديار استقبال كرده‌اند. در آن‌جاآ از آقاي احمدي‌نژاد در كسوت مقامي آگاه به امور كشور نقدي نسبت به اين بسته بودن حلقه قدرت شنيده و خوانده نشده، بلكه بر عكس ايشان هم از جمله كساني بوده‌اند كه در آن روزها از رفسنجاني با همان لقب "سردار سازندگي" تجليل مي‌كردند. (البته بايد اين پرسش را هم مطرح كرد كه كسي كه خود استاندار بود، چه نسبتي با آن حلقه به قول ايشان بسته قدرت پيدا مي‌كرد).

از جمله نقل شده كه در اين سفر آقاي احمدي‌نژاد در مصاحبه با روزنامه دولتي ايران به تاريخ 29/7/75 گفته‌اند: "آیت‌الله رفسنجانی همیشه و در همه ابعاد در صحنه‌ها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیین‌کننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد."

از اين گذشته، در آن زمان ايشان چندان دلي هم براي "تنها" روزنامه‌ منتقد دوران هاشمي نمي‌سوزاندند و ترجيح مي‌دادند به عنوان يك مقام دولتي در برابر "اتهامات" اين روزنامه به دادگاه شكايت برند.

اصلاً از نقل داستان و تاريخ بگذريم. مسئله دوم اين است كه آقاي احمدي‌نژاد شايد چهار سال پيش در ديده بسياري به گفتن اين حرف‌ها موجه مي‌نمودند، اما امروز بعد از چهارسال در اختيار داشتن يكي از مختارترين دولت‌هاي تاريخ ايران، اين حرف‌ها ديگر برازنده ايشان نيست. (دولتي كه چندين برابر همه دولت‌هاي پيشن كار كرده، لاجرم مختار هم بوده).

من به شخصه بعيد مي‌دانم آقاي احمدي‌نژاد دل‌نگراني زيادي از بابت ريزش آرا و از اين قبيل داشته باشد. به نظرم ايشان همان‌طور كه طرفدارانش اين روزها مي‌گويند به پيروزي خود اطميناني فراتر از اين‌ها دارد؛ احتمالاً اين حرف‌ها را به اين جهت مي‌زند كه دلش از نقدها و "تخريب"ها به درد آمده.

با اين همه لازم است از اين فضاي آزادانه‌ انتقادي كه دولت‌شان فراهم كرده استفاده كنيم و به جناب ايشان يادآور شويم كه هر كسي ممكن است بتواند از ميان مردم كوچه و بازار چنين حرف‌هايي بزند، اما گفتن اين حرف‌ها شايسته رييس جمهوري كه به تاييد بالاترين مقامات نظام افتخار مي‌كند و كسي هم در اين مورد شكي ندارد، نيست؛ اين حرف‌ها شايسته "سردار هسته‌اي" كه با مدل اتمي بور عكس انتخاباتي مي‌اندازد و درباره اتم و اسراييل چنان حرف زده كه نظام بي اين كه خمي به ابرو بياورد چهار كاغد پاره تحريمي شوراي امنيت را پذيرفته، نيست. 4 سال پيش شايد شهردار تهران مي‌توانست اين‌گونه حرف بزند، امسال ديگر نه؛ شايسته شما نيست آقاي رييس جمهور.

بله، هر كسي از ما مردم معمولي ممكن است بتواند اين چيزها را بگويد، اما شما نه دوست "عزيز".

* تيتر با الهام از رفيق ناديده اين روزها +

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

توضيحي كه لازم شد

ظاهرا لازم است توضيحي درباره پست منطق تحريم بدهم. البته فكر مي‌كردم حرفم به اندازه كافي واضح بوده كه سوء تفاهم زيادي برنيانگيزد.

من در اين پست نمي‌گويم تحريم خوب است، يا بايد تحريم كرد و از اين قبيل. حرفم، اگر خوانده باشيد، اين است كه بسياري از مردم عادي با استدلال‌هايي برآمده از وضع زندگي‌شان و بينشي كه درباره وضع سياسي موجود دارند به عنوان نوعي اعتراض به وضع موجود در انتخابات شركت نمي‌كنند.

من همان‌جا تاكيد كرده‌ام كه "قصدم اين نيست كه بگويم اين مردم درست مي‌گويند يا اشتباه مي‌كنند، يا چه وقت اين منطق درست است و چه وقت نيست. مي‌خواهم بگويم دوستاني كه به تحريم ناسزا مي‌گويند اين مردم و منطق‌شان را ناديده مي‌گيرند."

فكر مي‌كنم اين جملات به اندازه كافي واضح باشند.