۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

درباره صدراعظم پرهيزگار/ برشت

شنيده‌ام صدراعظم
دمي به خمره نمي‌زنند
گوشت ميل نمي‌فرمايند و
اهل دود و دم هم نيستند
و در آپارتماني حقير اقامت دارند
ولي اين را هم شنيده‌ام كه
بينوايان هيچي ندارند
وصله شكم‌شان كنند و
در فلاكت روزگار مي‌گذرانند.
چه بهتر مي‌بود آن دولت
كه درباره‌اش مي‌گفتند:
صدراعظم مست و پاتيل در جلساتِ
هيئت دولت حاضر مي‌شود
و در حالي كه به دودِ پيپش خيره است
چند اوباش قوانين را عوض مي‌كنند
اما از مردم، احدي بي‌نوا نيست

[برشت، برشتِ شاعر، برگردان علي عبداللهي، صص 85-86]

شعر كه به كسي برنمي‌خورد؟ شاعرش هم آلماني بوده و مرده ، قرب پنجاه سال پيش...

راي منفي: يك ديدگاه تحليلي

مهدي نسرين در وبلاگ فلسفه علم مطلبي دارد در مورد ديدگاه‌هاي جديد فلسفي در مورد "راي منفي" اين البته با راي منفي مصطلح در اين روزها متفاوت است. مسئله در اين‌ بحث درباره گزينه راي منفي، و نه فقط راي مثبت به يك نامزد، در انتخابات است:

...مطابق مدل هاي نوين مطرح شده توسط برخي انديشمندان علوم سياسي انتخاب كنندگان بايد بتوانند در پايين آمدن آراي كانديداها با انداختن آراي منفي نيز موثر باشند. البته بايد ياد آوري كرد كه اين مدل نوين ريشه ي بسيار طولاني دارد. در يونان باستان انتخاب كنندگان مي توانستند دامنه اي از امتيازات مختلف را به كانديداها نسبت دهند و جمع اين امتيازات كانديداي برنده را مشخص مي كرد (چيزي شبيه به نحوه انتخاب قهرمان در مسابقات ژيمناستيك يا اسكيت موزن كه در آن داوران امتيازات مختلفي را به شركت كنندگان مي دهند و جمع امتياز هر فرد رتبه فرد را مشخص مي كند).

مدلي كه در آن كانديدها بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند. اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.

مشكل سيستم هاي استاندارد اين است كه هر تلاشي براي انتخاب نشدن يك كانديدا تنها از طريق افزايش راي هاي مثبت غيرواقعي كانديداهاي رقيب ممكن است. در مقابل، در مدل متوازن، امكان دادن راي منفي تعداد راي هاي مثبت غيرواقعي را به حد زيادي كاهش مي دهد.

پيشنهاد مي‌كنم همه مطلب را بخوانيد. خصوصا كه در انتها پيوندي هم به يك مصاحبه مفصل با مايكل دامت در همين مورد دارد.

منطق تحريم

من اين روزها در بيش‌تر تاكسي‌ها و شخصي‌هايي را كه سوار مي‌شوم از راننده مي‌پرسم كه راي مي‌دهد يا نه. خيلي از اوقات با طرح اين پرسش، باقي مسافران هم درگير بحث مي‌شوند.

در چند روز اخير، دست كم دوبار پشت سر هم بوده كه كساني با قاطعيت مي‌گفتند راي نمي‌دهند. جمعه شبي دير وقت از ميهماني‌اي برمي‌گشتيم. از راننده پرسيدم كه راي مي‌دهد يا نه. گفت كه نمي‌دهد و گفت كه تنها رايي كه داده بار اول خاتمي بوده. بعد شروع كرد به استدلال كردن؛ از ساختار سياسي مملكت گفت و اين كه حالا چرا رييس جمهور؟ يك سرباز را بگذاريد همين كارها را بكند...

حرف زياد زد و نمي‌خواهم نقل كنم - نمي توانم هم. ولي نكته مهم سواي استدلال‌هايش خشمي بود كه در صحبت‌هايش بود. خصوصاً وقتي كه مي‌گفت "...راي بدهم؟ الان نيمه شب است و من دارم كار مي‌كنم. فردا ساعت 5 صبح هم بايد سر كار باشم."

فرداي همان روز، صبح كه به سر كار مي‌رفتم در اواخر مسير از راننده باز همين سوال را كردم. راننده مرد مسني بود كه معلوم شد مي‌خواهد به احمدي‌نژاد راي بدهد - به صراحت نگفت اما از استدلالش اين برمي‌آمد. من صندلي جلو نشسته بودم و در صندلي عقب دو نفر از مسافران وارد بحث شدند. يكي آقاي ميان‌سال و خوش پوشي بود كه مي‌خواست به موسوي راي بدهد و ديگري خانم كارمند حدوداً چهل ساله‌اي كه نمي‌خواست راي بدهد.

زن كارمند هم به شرايط انتخابات، به اين كه راي چطور هدايت مي‌شود و به بسياري مايه‌هاي بدبيني ديگر اشاره مي‌كرد؛ و اين كه نهايت براي او چه فرقي مي‌كند؟ اما نكته مهمي هم در حرف‌هايش بود كه از محتواي استدلال‌هايش جدا بود: بسيار با شدت‌تر از راننده و آقاي مسافر كه هر دو مي‌گفتند بايد راي داد حرف مي‌زد. از سر خشم و اعتراض حرف مي‌زد. و اين لحن معترضانه در قياس با لحن آن دو تن ديگر به وضوح بارز بود- من خفه شده بودم البته.

بين اين خانم و آقاي راننده ديشبي يك منطق مشترك وجود داشت: هر دو راي ندادن را نمايش اعتراض مي‌ديدند. اين فقط به استدلال‌شان برنمي‌گشت؛ دقيقاً سبك حرف زدن، لحن و انتخاب كلمات، معترضانه بود. حرف‌هاشان از سر بي خيالي، سياست گريزي يا بي‌تفاوتي نبود. اعتراض بود. اعتراض به وضع موجود، اعتراض به همه كساني كه در مقابل‌شان مي‌گفتند بايد راي داد و از نظر آن‌ها ناديده‌شان مي‌گرفتند. هر دو به نوعي مي‌گفتند كه ناديده گرفته شده‌اند، و به نوعي مي‌گفتند كه راي دادن هم ادامه همان ناديده گرفته شدن است.

اين‌ها را نوشتم تا بگويم، دوستاني كه مي‌گويند راي دادن استفاده از "تنها فرصت ابراز نظر" است و نتيجه مي‌گيرند كه پس بايد راي داد؛ كساني كه مي‌گويند راي ندادن يعني راي دادن به احمدي‌نژاد و كساني كه تحريم كنندگان انتخابات را "احمق" مي‌دانند، حقيقت بزرگي را مي‌پوشانند يا ناديده مي‌گيرند.

آن حقيقت اين است كه اين تحريم كنندگان عادي انتخابات، مي‌خواهند دقيقاً از همين تنها فرصت استفاده كنند تا اعتراض كنند. دوستاني كه تحريم كنندگان را ناسزا مي‌گويند، توجه نمي‌كنند كه تحريم براي يافتن استدلال خود به وي او اي و اكبر گنجي و غيره نياز ندارد؛ منطق تحريم دقيقاً از همين وضعيتي برمي‌آيد كه دوستان مي‌خواهند براساسش به راي دادن استدلال كنند.

منطق تحريم براي بخشي از اين مردم عادي، حاصل تبعيت از اين يا آن روشنفكر و رسانه نيست: برآمده از وضع زندگي خودشان و حاصل خشمي است كه از ناديده گرفته شدن و انكار شدن در عين حضورشان بهشان دست مي‌دهد.

گيرم كه اعتراض‌ چنين مردمي نوميدانه است، گيرم كه اعتراض‌شان خاموش است؛ اما نمي‌توان انكار كرد كه اعتراض است.

دوستان روشنفكر غير تحريمي، با ناديده گرفتن اين حقيقت، در واقع ميليون‌ها مردمي را كه از اين تنها فرصت به منت داده شده در سياست ايران براي اعتراض استفاده مي‌كنند ناديده مي‌گيرند، و آن‌ها را احمق مي‌نامند. آدم‌هايي كه من محض نمونه نقل كردم، آدم‌هاي بي‌خبر و ناداني نبودند. جايي كه زندگي مي‌كردند را مي‌شناختند و مي‌فهميدند كه چه مي‌گويند.

سوال من اين است كه چرا بايد همه معايب و زشتي‌هاي ديگر را ناديده گرفت، و آن‌وقت به مردمي كه از تنها فرصت‌شان براي اعتراض استفاده مي‌كنند ناسزا گفت؟ اين مردم مي‌گويند ما كه شب و روز جان مي‌كنيم اما به هيچ كجا نمي‌رسيم، ما كه هيچ جا به شمار نمي‌آييم، بگذار حالا كه مي‌خواهند بشمارند و بودن‌مان را، به رغم همه نبودن‌مان، اعلام كنند ما هم همين نبودن حقيقي‌مان را براي شمردن عرضه كنيم.

من قصدم اين نيست كه بگويم اين مردم درست مي‌گويند يا اشتباه مي‌كنند، يا چه وقت اين منطق درست است و چه وقت نيست. مي‌خواهم بگويم دوستاني كه به تحريم ناسزا مي‌گويند اين مردم و منطق‌شان را ناديده مي‌گيرند؛ مردمي كه از قضا بسيار شبيه خودشان هستند.

من امروز ترجيح مي‌دهم كه به اين مردم احترام بگذارم و حقيقت اعتراض‌شان را به رسميت بشناسم. همين مردم هميشه خاموشي كه اعتراض‌شان هم خاموش است و اقسام گرايش‌هاي مشاركتي هم فقط سر انتخابات يادشان مي‌افتند تا تطميع‌شان كنند، يا ناسزاشان بگويند.

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

تروريسم و بعد

هفتم خرداد: يك عمليات تروريستي در مسجد اميرالمومنين زاهدان موجب مي‌شود كه 21 نفر كشته و بيش از 180 نفر مجروح ‌شوند.

هشتم خرداد: رييس دادگستري كل استان سيستان و بلوچستان مي‌گويد كه يك نفر را به اتهام شركت در اين بمب‌گذاري دستگير كرده‌اند، ولي مي‌گويد كه به طور قطع معلوم نيست كه اين فرد به چه گروهي وابسته است و انگيزه‌اش چيست ولي در همين مصاحبه مي‌گويد كه "عامل انفجار يك نفر بوده كه در حين اداي نماز مغرب در هفتم خردادماه سال جاري در صف آخر نماز جماعت در ميان نمازگزاران مرد حاضر و اقدام به بمب‌گذاري كرده كه اين عامل انفجار نيز به هلاكت رسيده است." (يعني حمله انتحاري...)

نهم خرداد: دادستان زاهدان مي‌گويد "صبح امروز شنبه 9 خرداد ماه سال 1388 سه تن از عوامل انفجار تروريستي در مسجد علي بن ابي طالب در ملا عام و با حضور دادستان اعدام شدند." دادستان تاكيد مي‌كند: "تمام مراحل دادرسي براي اين متهمان طي شده و با حضور وكيل محاكمه شدند."

در حالي كه تا روز قبل مقامات قضايي از دستگيري يك نفر خبر داده بودند كه به طور قطع معلوم نبود به چه گروهي وابسته است، خبر بعدي از اعدام سه نفر حكايت مي‌كند كه "با گروهك مالك در ارتباط بوده‌اند".

اما در طي همين يك روز نه تنها بدون اين كه پيش از اعدام، خبري از دستگيري دو نفر ديگر منتشر شود، رابطه "همه" دستگير شدگان با گروه عبدالمالك ريگي مشخص شده است، بلكه معلوم شده كه:

اين گروه يك تيم سه نفره بودند ضمن اين‌كه مواد منفجره را از كشورهاي همجوار وارد ايران مي‌كردند، به گروگانگيري دو شهروند زاهداني، عمليات سال گذشته در منطقه لار عليه نيروي انتظامي و سپاه، بمب گذاري در مسجد الغدير زاهدان و بمب گذاري در راهپيمايي 22 بهمن در زاهدان كه منجر به كشف بمب شد و يك سري عمليات تروريستي ديگر نيز اعتراف كردند.
همچنين معلوم شده، و اين احتمالاً مهم‌ترين اطلاع مصاحبه دادستان است، كه:
سه نفر در اين بمب گذاري دست داشتند و يكي از آنها نيز كه حامل بمب بوده به هلاكت رسيده است... اين متهمان در بازجويي‌ها اعلام كردند قصد بمب گذاري در سطح استان و انجام هشت فقره عمليات تروريستي را داشتند كه با شناسايي و دستگيريشان نتوانستند به اين مقاصد شوم دست پيدا كنند.

دادستان تاكيد كرده كه همه اين اتفاقات در حضور وكيل متهمان صورت گرفته، و براي اين كه شائبه‌اي در روند قضايي باقي نماند مي‌گويد كه:
متهمان در مراحل دادرسي به اتهامات انتسابي كاملا اعتراف كردند، گفت: از مراحل رسيدگي به اتهام محاربه و افساد في الارض اين متهمان به طور كامل فيلمبرداري شده است و تقاضاي تجديدنظرخواهي آنها نيز انجام شده است.


پس تقاضاي تجديد نظر هم داده‌اند، پيش از اين كه اعدام شوند...

حالا يعني عدالت براي نوجوان 10 ساله قرباني اجرا شد؟ عدالت اجرا شد؟ عدالت...

مرگ كارگر در خيابان شريعتي

اين خبر به 4 ارديبهشت برمي‌گردد حسين جاويد مي‌گويد:
حوالی شش بعد از ظهر، گذارم به خیابان شریعتی افتاده بود. دوستان ساکن تهران لابد دیده‌اند که چند ماهی‌ست در مسیر شمال به جنوب این خیابان عملیات عمرانی انجام می‌شود، به این شکل که در فواصل کوتاه حفاری صورت گرفته و دور تا دور مکان حفاری‌ها را هم جدول‌های بتونی بزرگ چیده‌اند...
بعد از پل صدر و نرسیده به دولت، صحنه‌ی بسیار غم‌انگیزی دیدم. یکی از کارگران نگون‌بخت، که لابد در عمق چاه مشغول به کار بوده، خفه شده بود. آتش‌نشانی جسد را بیرون کشیده و روی تل خاک بالای چاه گذاشته بود... بر تن جنازه کفنی با نشان آتش‌نشانی بود و پاهای‌اش کبود کبود، و این دو نشان از بیرون آوردن جنازه توسط آتش‌نشانی و خفه‌گی می‌داد.
آمدم منزل و آخر شب به همه‌ی سایت‌های خبری سر زدم و سرویس حوادث‌شان را چک کردم؛ دریغ از یک خط خبر درباره‌ی این ماجرا. ام‌روز هم، تا لحظه‌ی نوشتن این یادداشت، یعنی ساعت ۱۰ شب، هم‌این کار را چندین بار تکرار کردم و باز هم خبری نشد که نشد. به سایت سازمان آتش‌نشانی هم سر زدم، اما در این سایت هم، در حالی که همه‌ی عملیات آتش‌نشانی را گزارش می‌کند، ذکری از ‌این حادثه به میان نیامده است. انگار نه انگار که یک انسان، آن هم انسانی زحمت‌کش و رنج‌دیده، قربانی بی‌مبالاتی کارفرمایان‌اش شده. (نگویید که یک مقنی خودش باید بر امنیت کار نظارت داشته باشد.)
از دوستان كسي مي‌داند كه آيا خبري در اين مورد منتشر شده است يا نه؟
(ممنون ازبامدادي براي توجه دادن به اين خبر).

۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

دو هفته ديگر تمام مي‌شود

من به دلايلي مجبورم كمي از قولي كه دادم تخطي كنم.

انتخابات دو هفته ديگر مي‌گذرد و مي‌رود. گيرم اگر خوش شانس باشيم، سه هفته ديگر. باز ما مي‌مانيم و همين نومنكلاتوراي جمهوري اسلامي كه از قبل هم بوده‌اند؛ دقيقاً همين آدم‌هايي كه از قبل بوده‌اند. و من يكي به خوردم نمي‌رود كه يك‌دفعه آخوند هفتاد ساله‌اي سياستمدار مدرن شده باشد يا آن يكي تنها فرصت براي دموكراسي.

همان قدر كه توهمي ندارم كه موسوي قرار نيست "آزادي" بياورد، اين حرف‌هاي عجيب را هم كه كروبي سياستمدار مدرن است نمي‌توانم بپذيرم؛ كدام مدرن؟ كدام حزب؟ كارنامه اخير اعضاي ناشناخته حزب ايشان همدستي با فارس نيوز در تكفير آغاجري بوده است و آدم‌هاي ديگري كه دور وبرش هستند همه ياغي‌هاي احزاب ديگر و مصداق كار غير حزبي. ديگر عجيب‌تر از مورد كرباسچي در دنيا پيدا مي‌شود كه دبير كل حزب يك طرف است و بقيه حزب آن يكي طرف؟

بنده ترديدي نداشته و ندارم كه مثلاً موسوي طرف‌دار حجاب اجباري بوده است؛ خودش هم كه نشان داده ترديدي ندارد! مسئله اين است كه اگر ثابت كنيم موسوي مثلاً مرتجع است، اين با هيچ استدلالي ترقي كروبي يا فلاني را نشان نمي‌دهد. اين كه خانم كديور در لندن جلو دوربين بي بي سي فقط روسري سر مي‌كند و اينجا با چادر براي آقاي كروبي تبليغ مي‌كند، يا به آن خانم محترم مجوز مي‌دهد كه در خارج از ايران حجاب نداشته باشد ولي به يادش مي‌آورد كه در ايران حجاب "قانون" است و "ضمانت‌هاي اجرايي خودش را دارد" هيچ حجتي به نفع كروبي نيست.

ترديدي نيست كه مثلاً موسوي همه هويتش را از رهبر پيشين جمهوري اسلامي مي‌گيرد، اما مگر نطق تلويزيوني كروبي چيزي جز اين نمايش مي‌داد؟ امام سه چيز برايش مهم بود، اسلاميت، جمهوريت، ايرانيت. دقت كرديد براي امام مهم بود و به همين دليل براي آقاي كروبي هم مهم است. باقي چيزهايي كه براي امام مهم بود هم ترديد نكنيد كه براي آقاي كروبي مهم است.

همه ما الكن بودن موسوي در برابر پرسش از دهه 60 را ديده‌ايم. اما اگر او كارگزار خاموش سياست‌هاي نظام در دهه 60 بود، آقاي كروبي از قضا بسيار پرجوش و خروش بوده‌اند. ايشان كارنامه‌اي خواندني از خود به جا گذاشته‌اند از موضع‌گيري‌ها در برابر آقاي منتظري و نيز ستايش‌هايي كه از عوامل واقعه تابستان 67 درست در پاييز آن سال به عمل آوردند - با اشاره به سوابق و "صلابت" آقايان. من در اينجا مجال اشاره واضح ندارم، دوستان اهل مطالعه خيلي راحت مي‌توانند خودشان اين چيزها را پيدا كنند. (و نمي‌دانم چرا هيچ كس از آقاي كروبي در مورد آخرين حجي كه امير الحاج بود و سعودي‌ها در آن 500 حاجي بي‌گناه را كه تحت سرپرستي ايشان بودند كشتند، سوال نمي‌كند).

حرف من اين است؛ مي‌فهمم و مي‌دانم كه دوستان مي‌توانند حصه وجاهت خود را هر طور كه از نظر سياسي و غير سياسي درست مي‌دانند استفاده كنند؛ كسي نمي‌تواند براي ديگري دستورالعمل صادر كند، اما شايد درست نباشد براي كساني كه در نهايت فرسنگ‌ها با آرمان‌هاي ما و شما فاصله دارند چيزهاي مهم‌مان را خرج كنيم.

من عرضم اين است كه گيرم ما به اين تصميم برسيم كه در شرايط حاضر بايد به يكي از اين موجودات راي بدهيم يا حتي براي‌شان فعاليت كنيم؛ فرض كنيم اين درست باشد. اما آيا نبايد حقيقت فاصله خود با اين آقايان را ببينيم؟

در مورد كسي مانند موسوي كه مي‌گويد "امنيت مردم از امنيت دولت مهم‌تر است" نبايد از خود بپرسيم كه چرا اين قدر با دقت كلماتش را انتخاب مي‌كند و مي‌گويد "دولت" و نمي‌گويد "نظام"؟ و در مورد كروبي نبايد كارنامه او در مجلس ششم، و كارنامه اطرافيانش در شهروند امروز و غيره را به ياد داشته باشيم؟

انتخابات دو هفته ديگر تمام مي‌شود. ما مي‌مانيم و خواسته‌هايي كه هيچ كدام از آدم‌هاي حاضر در صحنه جمهوري اسلامي نمايندگي‌اش نمي‌كنند؛ نه خواسته‌هاي من كه مثلاً چپ‌تر هستم نه خواسته‌هاي شما كه شايد راست‌تر هستيد. اگر قرار است كسي را بر آقاي احمدي‌نژاد ترجيح دهيم و فكر كنيم كه اين ترجيح ممكن است تاثيري داشته باشد، چه خوب است كه حد و حدود اين راي "منفي" را نگه داريم؛ راي منفي، راي منفي است لازم نيست حتماًً كسي را اثبات كنيم.

سعي نكنيم اين مصيبت را با پوشاندن برخي چيزهاي مهم برخوردمان، ساده‌تر كنيم. درد را تا آخر بكشيم!

۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

عفو بین‌الملل: رکود اقتصادی به رونق سرکوب انجامیده است

به نقل از راديو فردا:

یک اعتراض کارگری در قزاقستان(مارس ۲۰۰۹)

عفو بین‌الملل می‌گوید در پی بحران جهانی اقتصاد میلیون‌ها کارگر در چین، آمریکای لاتین و قاره آفریقا که نسبت به وخیم شدن وضع معاش خود اعتراض دارند، با سرکوب دولتی مواجه هستد.

به گفته ایرنه کان، دبیر کل سازمان عفو بین‌‌الملل، در حالی که توجه جهانی معطوف به فروپاشی بازارهای مالی در کشورهای توسعه یافته است، کشورهایی که در کف هرم اقتصاد جهانی قرار دارند بیشترین آسیب‌ها را متحمل شده‌اند.

‌دبیر کل عفو بین‌الملل دراین باره می‌گوید: «شاهد نوعی زنجیره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ از پدیده‌های متاثر از هم هستیم... آنهایی که در آسیب‌پذیرترین حلقه‌های پایانی این زنجیره هستند، بیشترین فشار را متحمل می‌شوند.»


به گفته ایرنه کان، توجه فوق‌العاده برای حل معضل نظام مالی جهانی، بحث درباره بی‌عدالتی، ناامنی و سرکوب را به حاشیه کشانده است.

‌دبیر کل عفو بین‌الملل می‌گوید: «وقتی که بانک‌های بزرگ وال استریت در حال سقوط هستند، صحبت کردن از مرگ مادران مشکل‌تر از پیش شده است.»

عفو بین‌الملل در ارزیابی امسال خود به میلیون‌ها کارگر مهاجر چینی در این کشور پرداخته است؛ کارگرانی که از سراسر سرزمین پهناور چین به نواحی صنعتی این کشور مهاجرت می‌کنند و نان‌آور خانواده‌های خود هستند.

با رسیدن طوفان بحران مالی و اقتصادی جهانی به چین و کم شدن چشمگیر صادرات این کشور، کارگران مهاجر نیز در امان نمانده‌اند به طوری ‌که میلیون‌ها نفر از آنها کار خود را از دست داده یا در معرض بیکاری هستند

سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید کارگران چینی که درصدد اعتراض به از دست دادن شغل یا عدم پرداخت دستمزدهایشان هستند با سرکوب دولتی مواجه شده و شماری نیز به زندان افتاده‌اند.

‌عفو بین‌الملل همچنین نسبت به شرایط کارگران آمریکای لاتین نیز در بحبوحه بحران اقتصادی ابراز نگرانی کرده است.

این سازمان اوضاع قاره آفریقا را نیز نگران‌کننده دانسته و خاطر نشان می‌کند افزایش هزینه‌های زندگی در این قاره به ناآرامی‌های اجتماعی و اعتراض‌ها دامن زده است که پاسخ آن از سوی دولت‌ها سرکوب بوده است.

مالی، کامرون، تونس، سومالی، زیمباوه و آفریقای جنوبی از جمله کشورهای آفریقایی هستند که در ارزیابی سازمان عفو بین‌الملل بحران اقتصادی، در آنها به ناآرامی اجتماعی و نقض بیشتر حقوق بشر انجامیده است.

به گفته دبیرکل سازمان عفو بین‌الملل در این بحبوحه ایالات متحده نیز بیشتر به نجات اقتصاد خود توجه داشته است تا به مسائل حقوق بشری در سراسر جهان.

ایرنه کان با این حال می‌گوید که جامعه مدافعان حقوق بشر هنوز به دولت باراک اوباما خوشبین است و امیدوار است که وی حقوق بشر را در در کانون توجهات خود قرار دهد.