۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

وقتي همه از دهه شصت حرف مي‌زنند

اين‌بار نوبت سيد محمد خاتمي رسيده است تا تاريخ روايت كند. خاتمي در سخناني كه امروز براي گروهي كه با او ديدار كرده‌اند داشته از جمله اشاره‌اي هم به وقايع دهه شصت كرده. سايت بنياد باران گزارش داده:
وی با اشاره به سه برش از زندگی امام خمینی (ره) که دقت در آن می تواند برای شرایط فعلی رهگشا باشد گفت: در ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی و پیش از انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) با توجه به وجود گروه های غیر دینی و بعضا مارکسیست که در میان مردم وجود داشتند همواره بر این نکته تاکید داشتند که در نظام جمهوری اسلامی حتی افرادی که ضد خدا و ضد دین هم باشند، تا زمانی که دست به سلاح نبرده باشند و توطئه نکنند، ایمن هستند.

خاتمی افزود: بعد از انقلاب نیز به علت شرایط جنگ و ترور، بعضا رویدادهایی را داریم که امام در واپسین سالهای پر برکت عمرشان با اشاره به آنها فرمودند که آنها استثنائاتی بودند که به خاطر جنگ و شرائط ویژه پیش آمدند و بنا داریم که همه به قانون برگردیم .
آقاي خاتمي چرا لازم ديده‌ايد از اين "استثنائات" حرف بزنيد؟ چرا لازم ديده‌ايد اين نقل قول عجيب را بياوريد كه خودتان هم مي‌دانيد چه الزامات منطقي‌اي دارد؟ احتمالاً به همان دليلي كه امثال مهاجراني در همين مورد حرف زدند و به اين دليل كه شما هم مي‌خواستيد از خشونت حرف بزنيد و بگوييد كه:
ما به هیچ عنوان طرفدار خشونت نیستیم، در مقابل عده‌ای جز به خشونت نمی‌اندیشند و عمل نمی‌کنند.
بسيار خوب آقاي خاتمي. فقط خوب است كه به همين يك نكته متذكر باشيد كه شما در فضايي "نقل قول" مي‌كنيد، در فضايي تاريخ روايت مي‌كنيد، و خود را و خاستگاه‌هاي خود را توجيه مي‌كنيد، كه هنوز هم از اين مزيت برخورداريد كه خيلي حرف‌ها كه بالقوه مي‌تواند در جواب شما گفته شود، گفته نمي‌شود.

شما امروز است كه لازم مي‌دانيد، يا شايد مجبوريد، از آن "استثنائات" و "شرايط ويژه" حاكم بر "يك دهه"، و حتي افرادي كه به خدا اعتقاد ندارند حرف بزنيد (راستي مسئله همه اين بود؟ به خدا اعتقاد نداشتند؟). از آن شرايط حرف مي‌زنيد، چون بر شما لازم آمده است، چون شرايط امروزِ خودِ شما ايجاب كرده است. شما در اين شرايط است كه لازم ديده‌ايد، يا مجبور شده‌ايد به آن تاريخ و آن‌چه "استثنا" خوانده‌ايد، رجوع كنيد؛ شرايط امروز است كه شما را واداشته چنين تاريخ روايت كنيد: "بنا داریم که همه به قانون برگردیم ".

ديگراني هم هستند، كه به نظرشان صحبت از استثنا بي‌هوده است. به نظرشان، روايت شما نمي‌تواند با قرائن تاريخي كه هنوز شاهدان زنده دارد، سازگار باشد. شايد روزي آن‌ها هم حرف بزنند، شايد روزي بشنويم؛ شايد روزي شما هم بشنويد.

مانور با كارگران جعلي

اين خبر كه سايت خبر آن‌لاين منتشر كرده، از نظر محتوا و ادبيات يك شاهكار تمام عيار است و اگر نخوانيد حتماً چيزي را از دست داده‌ايد:
روز آخر یک مانور در ساری به نحوه برخورد با کارگران معترض فرضی اختصاص یافت.

به گزارش پایگاه خبری سفیر از ساری در این مانور صدها کارگر نمایشی در اعتراض به عدم دریافت مطالبات خود یکی از بزرگراه های شهر را مسدود کردند و با آتش زدن لاستیک خودرو و چوب خواستار دریافت حقوق خود شدند.

در این مانور، مذاکرات ماموران انتظامی و امنیتی با معترضان بی نتیجه ماند و این تجمع به درگیری انجامید که ماموران نیروی انتظامی توانستند ضمن سرکوب اعتراضات تمامی آشوب گران فرضی را بازداشت کردند [كنند] و موفق شدندجاده مسدود شده را باز کنند.

بعد خيال‌تان را پر و بال دهيد و تصور كنيد كه كارگران نمايشي جعلي، احتمالاًگروهي از كارگران روزمزد بوده‌اند كه سر چهارراه مي‌ايستند به اميد اين كه شغلي در يك كار ساختماني يا جاي ديگر پيدا كنند - يا شايد در مانورهاي بعدي پليس چنين باشند. پليس رفته به اين‌ها پول داده تا نقش كارگر معترض را بازي كنند. اين مي‌شود مانور مشترك پليس و كارگران نمايشي!

و ديگر اين كه نمرديم و در جمهوري اسلامي مانور سركوب اعتراض كارگران حقوق نگرفته را هم ديديم. يعني اصلش را كه ديده بوديم، مانورش چيز ديگري بود!

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

محمد قوچاني آزاد شد

سايت تغيير نوشته است كه محد قوچاني پس از گذراندن 131 روز در زندان اوين ديشب آزاد شده است: "ساعت ۲ نیمه شب جمعه ۹ آبان او را روبروی یک آژانس رها کردند."

خوب اين هم يكجورش است! آزادي محمد را اول به خودش، بعد به همسر و خانواده‌اش تبريك مي‌گويم. من هم مثل سايت تغيير اميدوارم كه آزادي قوچاني مقدمه آزادي باقي زندانيان سياسي باشد.

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

راهبران مترو معترض‌اند

روز چهارشنبه خبري در روزنامه ايران درباره اعتراض راهران مترو (رانندگان قطارها) به شرايط كاري‌شان منتشر شده بود. خبرنگاران ايران با چند تن از راهبران قطارها صحبت كرده‌اند:
در يك ماه گذشته راهبران قطارها تصميم گرفتند كه فقط با سرعت مجاز (70 كيلومتر) حركت كنند و خارج از وظيفه خود با شركت مترو همكاري نكنند و همين تصميم موجب بروز مشكلاتي براي اين شركت و استفاده از سيستم CAD شده است. مسير صادقيه تا علم و صنعت كه قبلاً در 41 دقيقه طي مي‌شد الآن حتي به 55 دقيقه و يا يك ساعت و نيم هم مي‌رسد و به عبارتي شهروندان بايد دو برابر زمان صرف كنند تا به مسير خود برسند، چرا كه طبق مثالي كه قبلاً زدم، اين يك دقيقه‌ها روي هم جمع مي‌شود و تأخيرهاي طولاني را در يك ايستگاه خاص ايجاد مي‌كند.
... ما 15 تا 30 متر زير زمين و به دور از نور خورشيد و هواي تازه كار مي‌كنيم. طبق قانون كار بايد «حق تنهايي و حق تخصص» در فيش حقوق ما منظور شود كه البته نمي‌شود، چرا كه كار ما يك كار تخصصي است و ما از سر چهارراه و يا كنار ميدان نيامده‌ايم كه بخواهيم حقوق عادي و غيرتخصصي بگيريم. يكي ديگر از اعتراضات ما اين است كه راهبران قطار در كشورهاي خارجی روزانه شش ساعت مشغول به كارند ولي ما 5/10 ساعت در روز كار مي‌كنيم. راهبران ديگر كشورها امكانات و مزايايي مي‌گيرند كه ما نمي‌گيريم و سختي كار شامل آنها مي‌شود و درباره ما اينگونه نيست. مثلاً راهبري كه در هنگ كنگ است حداكثر 80 كيلومتر در روز راهبري مي‌كند اما اين ميزان در تهران تا 150 كيلومتر هم مي‌رسد يعني تقريباً دو برابر استانداردهاي بين‌المللي.
خط دو مترو مسير معمول من است و در چند هفته گذشته شاهد تاخيرها و وضع غير معمول مترو بودم. اتفاقاً سه شنبه شب كه وضع مشابهي بود چون شايعه نوعي اعتصاب را هم شنيده بودم با يكي از كاركنان خط نگهدار مترو صحبت كردم، .

كسي كه من با او صحبت كردم گفت كه مسئله اين است كه راننده‌ها با "بالا" مشكل دارند. به طور مشخص، راننده‌ها و باقي پرسنل سختي كار مي‌خواهند چون در زير زمين كار مي‌كنند و تا به حال هيچ وجهي بابت سختي كار كه قانوناً بايد به آن‌ها تعلق بگيرد، پرداخت نمي‌شده است. به علاوه ساعت كاري آن‌ها افزايش پيدا كرده چون با حفظ مجموع ساعت‌هاي كاري تعداد شيفت‌هاي كار از سه به دو كاهش يافته است. كارمندي كه با او صحبت كردم مي‌گفت كه مشكلات كاركنان، خصوصاً رانندگان متعدد است، از جمله مي‌گفت بعضي رانندگاني كه در شيفت‌هاي پاياني كار مي‌كنند، نمي‌توانند در ساعات پاياني شب (11 و نيم كارشان تمام مي‌شود)، خود را به خانه برسانند و مجبورند در مترو بخوابند.

روزنامه ايران با محسن هاشمي هم صحبت كرده و هاشمي ظاهرا كل وجود اعتراض را انكار كرده و گفته كه مشكل به كمبود واگن و قطعات يدكي مروط است؛ در واقع هاشمي اعتراض كارگران را نفي كرده تا مشكل را به دعواي خود با دولت احمدي‌نژاد برگرداند، يعني ندادن اعتبار به مترو، و روزنامه ايران هم اعتراض كاركارگران را بهانه كرده تا مسئله ندادن اعتبار را منتفي كند.

هاشمي البته حرف بسيار بدي هم زده:
مطمئن باشيد كه شرايط به گونه‌اي نيست كه يك يا چند راهبر بتوانند در زمان‌بندي مترو و كار قطارها اخلال ايجاد كنند و اگر اين مسائلي كه شما و راهبران مطرح مي‌كنيد، حقيقت داشته باشد (كه البته ندارد) موضوع حالت امنيتي پيدا خواهد كرد؛ چرا كه بحث تلف شدن وقت صدها هزار شهروند تهراني در بين است و كسي حق ندارد و نمي‌تواند آن را به خاطر خواسته‌هاي شخصي خود ناديده بگيرد و به شهروندان توهين كند.
اين در واقع نوعي تهديد است. چيزي كه روزنامه ايران با وجود نقل آن دربرابرش موضع‌گيري هم نكرده. اين تهديد هاشمي يادآور خاطره تلخي براي بخش ديگري از كارگران حمل و نقل پايتخت است. كارگران شركت واحد اتوبوسراني حوب يادشان مي‌آيد كه در زماني كه اعتراض به شرايط كاري را آغاز كردند ابتدا قاليباف، شهردار تهران، در جمع‌شان حاضر شد و به آن‌ها قول مساعد براي حل مشكلات را داد، ولي بار بعد اين پليس بود كه در برابرشان قرار گرفت.

از اين‌ انكار اعتراض راهبران مترو از يك طرف و تلاش طرف مقابل براي مصادره آن بوي خوبي نمي‌آيد. چيزي كه هست همين برخوردها نشان مي‌دهد كه كارگران مترو، مثل بقيه، نمي‌توانند روي جناح‌هاي موجود حساب كنند و بايد به نيروي هم‌بستگي خودشان تكيه كنند. دولت ممكن است امروز در مقابل هاشمي به اعتراض آن‌ها توجه كند تا قضيه تعهدات مالي خود به مترو را زير سوال ببرد، اما فردا كه به قول هامشي موضوع "حالت امنيتي" پيدا كرد، فرقي بين هاشمي و قاليباف و... نخواهد بود.

يادمان نرود كه پس از زدن سنديكاي واحد، نخستين كسي كه علناً حق كارگران اين شركت براي داشتن سنديكا را منتفي دانست، همان آقاي قاليباف بود و باز همين آقاي قاليباف بود كه خصوصي‌سازي شركت واحد را به عنوان راهي براي حل مشكل اعتراض اتوبوس‌رانان تسريع كرد.

آيا بخش‌هاي ديگر جامعه الان به آن بلوغ سياسي رسيده‌اند كه با حق‌خواهي كارگران مترو نيز هم‌دلي كنند؟ به آن بلوغ رسيده‌اند كه چنين اعتراضي را در چارچوبي بزرگ‌تر بر حق بدانند و به دليل جناجح‌بندي‌هاي حول آن، "بي‌موقع"اش نخوانند؟ اگر چنين هم‌دلي‌اي محقق شود، اگر چنين مفاهمه‌اي برقرار شود، مي‌توان گفت كه ما گامي به پيش گذاشته‌ايم تا از چارچوب‌هاي كهنه فرا برويم و صرفاً به محاسبه موقت روي جناح‌بندي‌ها بسنده نكنيم و حق طلبي را عيار بالاتري بدهيم. من اميدوارم كه چنين بلوغي حاصل شده باشد چرا كه نشانه‌هاي آن تا پيش از اين فراوان بوده است.

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

اين‌جا، اكنون فيلتر شده است

اين وبلاگ امروز فيلتر شده است. در وضع آزادي نزديك به مطلقي كه به سر مي‌بريم، گذاشتن يك پست در مورد اين كه وبلاگ آدم فيلتر شده ممكن است حمل بر خود بزرگ بيني شود (يا شايد رفقا بگويند: همين كه تا حالا فيلتر نشده بودي بايد خودت را يك وارسي بكني !)

الغرض اين را نوشتم تا به همين بهانه از متقدمين در امر فيلتر شدن و دوستان ديگري كه ممكن است بدانند، سوالي بكنم: كسي مي‌داند فرق اين پيغام‌هاي مختلف كه موقع فيلتر شدن سايت‌ها ظاهر مي‌شود چيست؟ يعني نوع فيلتري كه با L3 مثلاً مشخص شده، با آن يكي كه L6 است چيست؟ (مال من L6 است!)

پي‌نوشت: مثل اين كه پيغام واحدي نيست. فيلترينگ روبوتيك، و پيغام‌هاي سركاري (در چارچوب آزادي نزديك به مطلق البته).

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

خصوصي‌سازي و منطق افزايش سود به هر قيمت

يادمان هست كه خصوصي‌سازي با چه استدلالي جلو آمده بود، نه؟ در تمام سال‌هاي گذشته و همين امروز اين استدلال در خدمت سياست خصوصي‌سازي به كار گرفته مي‌شد و مي‌شود كه: دولت مدير بدي است، بنگاهي كه دولتي اداره شود، سود ده نيست، بنگاهي كه خصوصي اداره نشود انگيزه براي رونق دادن به كارش ندارد.

اين گزاره‌ها كه كسي جرأت تشكيك در آن را نداشت و از نظام شوروي بگير تا همين بنگاه‌هاي اقتصادي خودمان برايش "نمونه تاريخي" ذكر مي‌شد، پايه و اساس نظري خصوصي‌سازي را تشكيل مي‌داد: يك كلام، اقتصاد را خصوصي كنيد تا سود ده شود. اقتصاد را خصوصي كنيد تا كار كند.

بسيار خوب، در همين ميان چيزي كه فراموش مي‌شد يكي اين بود كه كار كردن اقتصاد لزوماً همان سود ده بودن بيش‌تر و بيش‌تر نيست. از طرف ديگر، دوستانِ طرفدار خصوصي‌سازي كه هميشه نمونه‌هاي شوروي و غيره را به عنوان نمونه‌هاي ناكارآمدي به چشم منكران فرو مي‌كردند، حال كه موارد خصوصي‌سازي شده موجود و قابل اشاره‌اند، ظاهراً فراموش كرده‌اند كه نتايج درخشان تحقق شعارشان را هم ببينند.

لاستيك البرز، صنايع مخابرات راه دور شيراز، واگن پارس اراك، چيني البرز، لوله سازي اهواز، و... تنها نمونه‌هاي دم دستي از كارخانه‌هايي هستند كه خصوصي‌سازي فقط و فقط بحران را در آن‌ها تشديد كرده يا به وجود آورده است. نمي‌دانم در شرايط فعلي چند نمونه مخالف مي‌توان ارائه داد كه خصوصي‌سازي به رونق انجاميده است، اما در بسياري از موارد خصوصي‌سازي حاضر، نه تنها ارمغاني از جنس مديريت بهتر براي كارخانه نياورده‌اند، بلكه از قضا همين منطق سود بيش‌تر، توليد را در آن‌ها به كل متوقف كرده است.

خصوصي‌سازي اگر قرار باشد سودآوري بيش‌تري داشته باشد اتفاقاً الگويي براي توقف توليد و صنعت زدايي هم هست: شرايطي را تصور كنيد كه صاف كردن كارخانه و فروش زمينش يا ساختمان سازي در آن سودآورتر باشد؛ جايي را تصور كنيد كه بخش خصوصي با سرمايه‌دار و توليد كننده خارجي توافق مي‌كند، كارخانه داخلي را مي‌خرد، ورشكسته‌اش مي‌كند و خود وارد كننده عمده همان كالا به طور انحصاري مي‌شود؛ جايي را تصور كنيد كه مالك كارخانه آن را ورشكست مي‌كند كارگران را اخراج مي‌كند، بعد همان جنس را از توليد كننده خارجي - جايي مثل چين كه بردگاني با دستمزد يك دلار در روز كار مي‌كنند - با همان علامت تجاري خودش وارد مي‌كند و دو نفر را هم مي‌گذارد تا كالاي وارداتي را به اسم توليد داخلي بسته‌بندي كنند.

مگر هيچ كدام از اين‌ها با منطق سود بيش‌تر اشكالي دارد؟ اگر قرار باشد "سود"، كه هميشه به جيب صاحب سرمايه مي‌رود، بالا برود، چرا صاحب سرمايه نبايد مجاز به انجام اين كارها باشد؟ چرا بايد زحمت مديريت توليد در شرايط سخت را بر خود هموار كند؟ الان ديگر با نمونه‌هاي موجود مديريت بهتر بخش خصوصي در توليد بيش‌تر شبيه يك شوخي تلخ است. اصالت سود، اصالت سود است و نه در دولت و نه در بخش خصوصي مديريت بهتر توليد را الزام نمي‌كند.

اگر بگوييم بخش خصوصي چنين بلايي سر توليد آورده، دوستان مي‌گويند: نه اين خصوصي‌سازي "واقعي" نيست؛ اين اختصاصي‌سازي است، اين واگذاري رانتي است. و به راحتي منطق آشكار انباشت اوليه سرمايه را ناديده مي‌گيرند و نمي‌بينند كه در هر شرايط سياسي - اجتماعي، كساني مي‌توانند سرمايه خريد را داشته باشند، كساني مي‌توانند با دادن قيمت واقعي يا با قيمت ديگر كارخانه‌ها را بخرند، كساني اصلاً به بازي خريد و خصوصي‌سازي راه مي‌يابند، كه مراحل انباشت اوليه سرمايه را در آن شرايط طي كرده باشند.

***
طرح بديل هر دو وضعيتِ دولتي و خصوصي، يعني اداره دموكراتيك توليد به دست كارگران، مهندسان، برنامه‌ريزان، و كاركنان بخش توليد كه زندگي‌شان بسته به توليد بهتر و واقعاً سوددهي "توليد" است، چيزي است كه البته‌ از كفر ابليس هم بدتر است.

در همين زمينه: يك استدلال به نفع خصوصي‌سازي

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

"بخش خصوصي شديم، بيکار و بي‌پول شديم"

ايسنا:
جمعي از کارگران شرکت کارخانجات مخابراتي راه دور شيراز، صبح امروز در اعتراض به آنچه كه نحوه خصوصي‌سازي برخي صنايع استان و پيگيري مطالبات صنفي خود عنوان مي‌كردند، مقابل استانداري فارس تجمع کردند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، منطقه فارس، كارگران معترض، با شعارهايي مانند "بخش خصوصي شديم، بيکار و بي‌پول شديم" و "زندگي و معيشت، حق مسلم ماست"، پيگيري و حل مشكلات خود توسط مسوولان مربوطه را خواستار شدند.

هاشم شمشيري، نايب‌رييس شوراي اسلامي کار و بازرس شوراي هماهنگي استان فارس که در اين تجمع حضور داشت، به خبرنگار ايسنا، گفت: از وقتي شرکت کارخانجات مخابراتي راه دور شيراز به بخش خصوصي واگذار شد و سهامداران شرکت را خريداري کردند، روزبه‌روز وضعيت ما بحراني‌تر شد. وي ادامه داد: در سفر دوم رياست جمهوري به شيراز نيز زير نظر هيأت حمايت از صنايع و مديريت دولتي قرار گرفتيم و هيأتي نيز از وزارت صنايع اين‌جا معرفي شد و در حالي که قرار بود به شرکت بحران‌زده ما نقدينگي 5 ميليارد توماني تزريق شود، اما هيچ حمايتي از طرف دولت و هيأت اجرايي مزبور نشد.

وي افزود: هم اکنون بيش از 9 ماه از حقوق خود را طلبکاريم که رقم آن بيش از 9 ميليارد تومان است. اين در حالي است که تا آخر شهريور بايد بيش از 300 نفر بازنشسته داشته باشيم، اما هيچ‌کس بازنشسته نشده، هيچ اقدامي هم از جانب دولت صورت نگرفته است. بايد سوال کرد کارخانه‌اي که تا چند سال پيش حرف اول را در خاورميانه مي‌زد، چرا حالا بايد بحران‌زده باشد؟ مسوولان استان، صنايع و معادن، استاندار و ديگر مقامات هم هيچ‌گونه حمايتي از ما نکرده‌اند.

شمشيري مدعي شد: وضعيت بحران‌زده شرکت علاوه بر بي‌پولي و عدم پرداخت حقوق، براي کارگران مشکلات روحي، رواني نيز به‌دنبال داشته، به‌طوري كه در طول اين مدت برخي از کارگران به دليل بحران پيش آمده مجبور به جدايي و طلاق از همسران خود شده‌اند، ضمن اين‌که حکم مصادره منازل تعدادي از کارگران هم صادر شده است. وي افزود: سوال ما از نمايندگان محترم مردم در مجلس شوراي اسلامي اين است که آن‌ها اکنون کجا هستند تا از نزديک شاهد اعتراض کارگران باشند، آيا صرف حرف‌زدن مشکلي را حل مي‌کند؟