۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

كتاب جمعه

در يكي از تلخ‌ترين شب‌هاي يكي از اولين سال‌هاي دهه 60، كتاب‌خانه پدرم در غيابش به دور ريخته شد. در غلبه وحشتي كه تميزي باقي نگذاشته بود ميان كتاب سياسي و كتاب جبر و مثلثات، فقط چند نسخه‌اي كتاب به جا ماند، كه از قضا بعضي‌شان واقعاً جزء كتب "خطرناك" بودند، و يكي دوتا مجله كه يكيش شماره‌اي بود از كتاب جمعه شاملو.

يادم نيست شماره چندم بود (هنوز در كتاب‌خانه پدري هست وبايد قرضش بگيرم)، اما در همان بچگي بارها و بارها از سر تا تهش را خواندم و هنوز هم محتواي اغلب مطالب آن شماره را با جزئيات به ياد دارم؛ خصوصا نمايشنامه دراماتيك "انگشتري ژنرال ماسياس". از خيليش هم هيچ نمي‌فهميدم؛ مثل مقاله هنر براي هنر پلخانف. بعضي هم شديداً مايه انگيزش تخيل بود؛ مثل آفرينش در اسطوره‌هاي آفريقا. مقاله‌هاي تاريخي اجتماعي‌اش هم هزاربار با چيزهايي كه مي‌شد در كتاب‌هاي درسي خواند فرق داشت: مثل شرح حال زنان چيني كه پايشان را از كودكي در قيد مي‌گذاشتند، يا مقاله مربوط به زمين‌خواري رضا شاه پهلوي.

بعدها شماره‌هاي مختلف را اين‌طرف و آن‌طرف پيدا ‌كردم و خواندم. به نظرم هنوز كه هنوز است اين هفته‌نامه‌ شاملو و دوستان در تاريخ مطبوعات ايران، خصوصاً با در نظر گرفتن زمان و مكانش، بي‌نظير مانده است.

حالا دوستاني همت كرده‌اند براي اين‌كه آرشيو كتاب جمعه را روي اينترنت بگذارند:

دقيقاً 30 سال پيش، زمانی كه ايران گرفتار بود در درگيری‌های داخلی، و هنوز از فضای آزادِ انقلاب خردك شرری به جا بود، نخستين شماره‌ی هفته‌نامه‌ی كتاب جمعه به سردبيریِ احمد شاملو در 161 صفحه و به بهای 100 ريال منتشر شد.

در تاريخِ مطبوعاتی كه در دانشگاه‌های ايران تدريس می‌شود حرفی از اين نشريه و نشرياتِ مشابه كه در آن دوران به وسع‌شان روشنگری می‌كردند به ميان نمی‌آيد. از اين‌كه چه كسانی، در چه فضايی، چگونه كارِ مطبوعاتی می‌كردند و چرا و چگونه از كار بازمی‌ماندند چيزهای زيادی نخوانده‌ايم. به هر حال كتاب جمعه فقط در 36 شماره منتشر شده است.

اما اين‌كه چرا نويسندگانِ اين وبلاگ قصد دارند اين مجله‌ها را از كتابخانه‌های شخصی به اينترنت بكشانند، عمدتاً به خاطرِ حوادثِ اين روزهای جامعه‌ی ايران است كه شباهت‌های عجيبی دارد با آن‌چه 30 سال پيش اتفاق افتاده. اين را سرمقاله‌ی شماره‌ی اولِ كتاب جمعه به روشنی نشان‌مان می‌دهد، اگر كه باور داشته باشيم نوشته‌های هر دوران آينه‌ی زمانه‌‌ی خودند. واضح‌ترين شباهت، البته، توقفِ انتشارِ كتاب جمعه بعد از فقط 10 ماه فعاليت است. فكر كرديم شايد اين وبلاگ (موقتاً) جايی باشد برای هم‌فكری و همكاری برای آن‌لاين كردنِ بايگانیِ مجله‌های كم‌ياب.

آن‌لاين كردنِ بايگانیِ اين مجله كارِ پردردسری است. به فكرمان رسيده است كه مجله‌ها را اسكن كنيم كه راه‌حلّ مناسبی نيست. مشكل اين است كه متن‌ها عكس‌هايی می‌شوند كه قابليت جستجو نخواهند داشت. پرس‌وجو كرديم برای يافتنِ نرم‌افزاری كه عكس را به متن تبديل كند. گويا برای زبانِ انگليسی چنين نرم‌افزاری موجود است. اما برای زبانِ فارسی.. شما می‌دانيد چه می‌شود كرد؟

سرمقاله شماره اول كه به آن اشاره كرده‌اند يكي از تاثيرگذارترين سرمقاله‌هايي است كه شايد تا به حال در مطبوعات نوشته شده باشد (و يادمان بيايد كه بعد از اين سرمقاله در شماره اول، ترجمه سخن‌راني‌اي از برشت درباره فاشيسم آمده است!) وقتي از بي‌نظير بودنش مي‌گويم قصد اغراق ندارم؛ خودتان قضاوت كنيد نظير اين جملات را در چند سرمقاله يا يادداشت ديگر در تاريخ معاصر سراغ داريد:
اكنون ما در آستانه‌ی توفانی روبنده ايستاده‌ايم. بادنماها ناله‌كنان به حركت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌های سكوت پناه برد، زبان در كام و سر در گريبان كشيد تا توفان بی‌امان بگذرد. اما رسالت تاريخی روشنفكران، پناه امن جستن را تجويز نمی‌كند. هر فريادی آگاه‌كننده است، پس از حنجره‌های خونين خويش فرياد خواهيم كشيد و حدوث توفان را اعلام خواهيم كرد.
بياييد به دوستاني كه براي آن لاين كردن كتاب جمعه تلاشي را شروع كرده‌اند كمك كنيم: فكرش را بكنيد وقتي اين كار انجام شود روياي خيلي از ما كه مي خواستيم همه شماره‌ها را داشته باشيم اما به هر دليل نمي‌توانستيم، محقق مي‌شود...

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

اطلاعيه كميته پيگيري امور زندانيان انتخابات

قلم‌نيوز اطلاعيه جديد كميته پي‌گيري امور زندانيان انتخابات را منتشر كرده است:
پس از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری و اعلام نتیجه آن که به نارضایتی بخش عمده‌ای از هم‌وطنان انجامید و در پی اعلام اعتراض‌های بعدی شهروندان، دستگاه‌های قضایی و امنیتی اقدام به بازداشت گسترده معترضان کردند.

در روند فزاینده و پرشتاب بازداشت‌ها که عموما خارج از چارچوب و روال قانونی انجام گرفت، بسیاری از خانواده‌ها و بستگان افراد بازداشت‌شده،‌ امکان و مجال مطلع شدن از وضعیت و چگونگی بازداشت این افراد و مراحل بعدی آن را نیافته و لاجرم در شرایط اضطراری و نگرانی بی‌خبری از وضعیت عزیزان خود به سر می‌برند.

در همین راستا دفتری تحت عنوان "کمیته پیگیری امور زندانیان انتخابات" از سوی دو کاندیدای معترض (میرحسین موسوی و مهدی کروبی) دایر شده است که به پیگیری امور افراد بازداشت‌شده و تعقیب روند پرونده آنان مشغول است.

در همین خصوص از عموم هم‌وطنان عزیز که فردی بازداشتی در دایره بستگان و آشنایان خویش دارند یا متقاضی دریافت اطلاعات و اخباری از وضعیت آنان هستند، تقاضا می‌شود در طول ایام هفته (از شنبه تا چهارشنبه) بین ساعات 10 صبح تا 18 بعدازظهر با شماره تلفن 77677696 تماس حاصل فرمایند یا با آدرس zendanian@gmail.com مکاتبه فرمایند.

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

سرگرداني

نيما نوشته كه هنوز هيچ خبري از دايي گم‌شده‌اش ندارند:
دوستان متعددي در روزهاي اخير از من در مورد دائي ناپديد ‌شده‌ام سوال كرده‌اند. ضمن اينكه از لطف همه ممنونم بد نديدم توضيح دهم كه آخرين وضعيت چيست. امروز دقيقا 35 روز است كه بعد از آخرين تماس از راهپيمائي خيابان آزادي، هيچ خبري از او نداريم.
او همچنين نوشته كه:
شخصا خانواده‌هائي ديگري با همين وضعيت را ديده‌ام، پسر آقاي كروبي هم چند روز پيش نقل مي‌كرد كه حدود 40 خانواده، ناپديد شدن عزيزان‌شان را به دفتر آقاي كروبي اطلاع داده‌اند.

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

بعد از نماز جمعه

يك - من از جمله كساني بودم كه با ناخوش‌دلي به نماز جمعه هاشمي رفتم و تقريباً تا لحظه آخر هم عصبي و نگران بودم. مشكلم اين بود كه مگر مي‌شود با هر فرمي هر محتوايي را امتداد داد؟ و جوابم اين بود كه نه نمي‌شود. البته جواب را در حالت كلي هنوز هم درست مي‌دانم، اما در پيش‌بيني آن‌چه در جمعه قرار بود اتفاق بيفتد اشتباه مي‌كردم: گاهي حتي فرم هم با محتوايي كه در آن ريخته مي‌شود، دگرگون مي‌شود.

اين‌بار دگرگوني فرم ناشي از اراده مردمي بود كه در مقام فاعل سياسي در حال حاضر مهم‌ترين فعل و عمل‌شان حضورشان است. مردم با همه اين هزينه‌اي كه مي‌دهند مي‌خواهند باشند و مي‌خواهند به هزار زبان بگويند كه هستند و همان را كه هستند مي‌خواهند نشان دهند. شعارها و نحوه حضور مردم در نماز جمعه به‌طور مشخص، نشان داد كه آن‌ها چطور فرمي را براي مطابقت با نحوه حضورشان تغيير مي‌دهند؛ آن قدر كه پذيراي تنوع و بيان‌شان بشود.

دو - به نماز جمعه كه مي‌رفتيم، حالِ بدِ من از ديدن آن همه نيرو بدتر شد. در خيابان آزادي در چند صد متر منتهي به انقلاب بي هيچ اغراقي قدم به قدم نيرو ايستاده بود. جمعيت نيروها در خيابان كارگر و بلوار كشاورز هم كم از اين نداشت. بعد از نماز فهميديم كه بدترين وضع را ظاهراً خيابان انقلاب داشته كه بيش‌ترين درگيري هم در آن‌جا واقع شد.

وقتي يادم آمد كه چه قدر آدم‌هاي سن و سال‌دار و بيمار را شنيده‌ام كه مي‌خواهند به نماز جمعه بيايند ديدن اين همه نيرو كه لاجرم بي‌مصرف نمي‌ماندند حالم را بدتر كرد. ولي شوك اصلي را وقتي گرفتم كه وارد خيابان قدس شديم. در خيابان قدس، مردم در ميان نيروهاي پرشمار نشسته بودند يا ايستاده بودند و شعار مي‌دادند و دست‌ها را به نشانه پيروزي بالا برده بودند؛ رنگ سبز فضا را پر كرده بود.

من عادت به ستايش از كسي ندارم، اما به نظرم اين مردم عجيب شده‌اند. وارد خيابان قدس كه شدم، ديدم مردم درست زير پاي همان كساني كه روز 18 تير كتك مي‌زدند زيرانداز انداخته بودند، نشسته بودند و شعار مي‌دادند. نمي‌گويم همه خيلي شجاع هستند؛ بالاخره آدم‌هايي مثل من هم در جمع بودند، اما درپير و جوان تهور غلبه داشت. وقتي خطبه خوانده مي‌شد جواني مذهبي كنار من نشست كه از صحبتش با دوستش فهميدم تازه از اوين بيرون آمده.

عملاً هم درگيري و دستگيري اتفاق افتاد. در راه برگشت به انقلاب رفتيم و سوار اتوبوسي شديم كه تقريباً با هر كس در آن صحبت كردم كتك يا گاز خورده بود. از جمله زن مسني كه همسرش در طرف ما بود دستش به ضرب باتوم در رفته بود. چند نفر هم از كتك خوردن آخوندي كه شال سبز داشت مي‌گفتند... (يكي از بهترين توصيف‌هايي كه براي حال و هواي آن روز خوانده‌ام در وبلاگ زن روزهاي ابري بود.)

سه - حرف‌هايي كه هاشمي زد، البته حرف‌هاي هاشمي بود، ولي مي‌توان تصور كرد كه براي اكثريت نمازگزاران سياسي آن روز راضي كننده بود. مهم‌ترين نكته اين بود كه اكبر هاشمي رفسنجاني كه مي‌شناسيم، طوري حرف زد كه در طرف "مردم" قرار بگيرد؛ هاشمي‌اي كه مي‌شناسيم، گفت كه "همين" حضور مردم در خيابان‌ها بود كه پشت حكومت مغرور و متكبر پهلوي را شكست.

نكته‌اي كه مطبوعات مهم ديدند و تيتر كردند، پيشنهاد‌هاي هاشمي بود. به نظر من پيشنهادهاي هاشمي همه مهم هستند؛ منتهي اهميت شان وقتي بيش‌تر درك مي‌شود كه به ياد داشته باشيم هيچ كدام از اين پيش‌نهادها در شرايط فعلي عملي نخواهند شد؛ طرفي كه بايد اين پيشنهادها را بشنود از پيش نظرش را درباره پايه اين پيش‌نهادها گفته است و عمل مستقل خود را كرده و مي‌كند. اين كه در روز نماز جمعه هاشمي آن برخورد با حاضران شد و باز هم ده‌ها نفر بازداشت شدند، نشان مي‌دهد كه پيش‌نهادهاي هاشمي تا چه اندازه عملي خواهند بود.

پيش‌نهاد خاتمي و مجمع روحانيون مبارز درباره رفراندوم از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره مشروعيت دولت هم پيش‌نهادهايي نيستند كه دست‌كم در شرايط حاضر بتوان به عملي شدن‌شان فكر كرد. همه اين پيش‌نهادها كه در شرايطي غير از اين مي‌توانستند كاملاً معقول و عملي باشند، الان بيش‌تر نوعي بيان براي روشن‌ كردن مرزها و پيغام به اجزاء حاكميت و گروه‌هاي مختلف اجتماعي هستند تا راه حل‌هايي عملي.

نه اين كه خاتمي يا هاشمي قصدشان اين نبوده كه پيش‌نهاد عملي بدهند؛ نه، مي‌شود تصور كرد كه آن‌ها فكر و راي‌زني كرده‌اند تا راه حلي در چارچوب قانون اساسي براي حل و فصل قضايا بيابند. اما تا وقتي طرف مقابل اصولاً صورت مسئله را نمي‌پذيرد و قبول ندارد كه اساساً مشكلي وجود دارد و در عوض فكر مي‌كند كه خود اين پيش‌نهاد دادن‌ها مشكل زاست، نمي‌توان به عملي شدن چنين پيش‌نهادهايي چشم داشت.

به نظر من، مستقل از انگيزه، كاركرد اين كنش‌ها، بيش‌تر براي يارگيري (كردن/شدن) خواهد بود، و نه ارايه راه حل‌هايي كه عملي شدن‌شان در چشم‌انداز باشد.

چهار - هر كنش سياسي‌اي كه اكنون ممكن شده، تنها به خاطر حضور كنش‌گر مردمي است. اين جمعيت عظيم مردم است كه با شجاعتش شجاعت بخشيده و با ابتكارش ديگران را به زدن حرف‌هاي نازده رسانده...

انقلابی که فکرش را نمی­‌کردند / چارلز کورزمن، ترجمه­‌ی فاطمه صادقی

در عرض فقط یک‌صد روز، تظاهرات باعث سقوط نظام شاهنشاهی در ایران شد. تظاهراتْ میلیونی شد. اعتصابات شامل اعتصاب صنعت نفت که رژیم را فلج کرد گسترده شد و اقتصاد را از کار انداخت. محمدرضا پهلوی که مدت سی و پنج سال بر تخت بود از ایران گریخت، جای خود را به دولت موقتی داد که آن­‌هم سی و پنج روز دوام آورد، و ناچار به تبعید شد. یک حکومت انقلابی بر سر کار آمد که رهبرش امام بود که غربی‌ها او را به عنوان قبلی‌اش آیت­‌الله روح­‌الله خمینی می­‌شناختند.

در اکتبر 1978 به سختی می‌­شد این واقعه را پیش­‌بینی کرد. چطور ممکن بود رژیمی که به نظر باثبات می­‌آمد و در رأس آن شاهی با ده‌­ها تجربه قرار داشت، از میلیاردها دلار صادرات نفتی برخوردار بود، بر دستگاه امنیتی بسیار مخوفی چیره بود، به بزرگ­‌ترین ارتش منطقه مجهز بود، و از پشتیبانی قدرتمندترین کشورها بهره­‌مند بود، سقوط کند؟

آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا که کارش شناخت چنین پدیده­‌هایی بود، در 27 اکتبر با لحنی ملایم گزارش داد که «بعید است موقعیت سیاسی دست­‌کم تا پایان سال بعد روشن شود، یعنی تا زمانی که شاه و کابینه و مجلس جدیدی که قرار است در ژوئن انتخاب شود، به تعامل در صحنه­‌ی سیاسی بپردازند.» در طول ماه­‌های پیش از آن وزارت خارجه­‌ی آمریکا عنوان کرده بود که شاه قادر است از پس طوفان کنونی اعتراض برآید، البته «دیگر از موقعیت اقتدار غیرقابل­ بحثی که پیش‌تر از آن بهره­‌مند بود، برخوردار نخواهد بود.» تشخیص آژانس امنیت دفاعی آن بود که «انتظار بر آن است که شاه برای ده سال دیگر در قدرت باقی بماند.»

ترجمه فصل اول كتاب چارلز كورزمن درباره انقلاب 1357 را به قلم فاطمه صادقي مي‌توانيد اين‌جا بخوانيد: انقلابي كه فكرش را نمي‌كردند.


۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

حق نداشتیم در خیابان بدویم/ سارا محمدي

كار نمي‌شود كرد، شعر كه مي‌توان خواند...
اين يك شعر خيلي خوب است از سارا محمدي اردهالي: حق نداشتيم در خيابان بدويم
اين يكي را هم اگر نخواند بوديد بخوانيد: بهار خونين جاويدان

استثناي برسازنده؟

مشايي را به عنوان معاون اول معرفي كرده است. صداي راست بلند شده است. بحث خواهند كرد، امضا جمع مي‌كنند و حتي شايد "تصميم" را عوض كنند؛ بعد اعلام فتح و پيروزي مي‌كنند در عوض كردن اين تصميم و "جمهوريت" را هم به رخ خواهند كشيد شايد.

اما همه اين‌ها چيزي نيست جز بازي اين آقاي سياستمدار براي اين كه با يك نفي، كليتي را در جاي ديگر اثبات كند. سياست‌مدار بدي هم نيست، نه؟

:-)