۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه
كريه اكنون صفتي ابتر است/ شاملو
«كريه» اكنون صفتي ابتَر است
چرا كه به تنهايي گوياي خون تشنگي نيست.
تحميق و گرانجاني را افاده نميكند
نه مفتخوارگي را
نه خودبارگي را.
تاريخ
---- اديب نيست
لغتنامهها را اما
اصلاح ميكند
چه شبي، چه شبهايي، چه خبرهايي، چه دلهاي افگاري...
چرا كه به تنهايي گوياي خون تشنگي نيست.
تحميق و گرانجاني را افاده نميكند
نه مفتخوارگي را
نه خودبارگي را.
تاريخ
---- اديب نيست
لغتنامهها را اما
اصلاح ميكند
شاملو، مدايح بيصله
***چه شبي، چه شبهايي، چه خبرهايي، چه دلهاي افگاري...
۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه
18 تير بود!
يك - ديروز قبل از اين كه بيرون برويم يك خبري ديدم عجيب، تصميم گرفتم در طول راه با كسي دربارهاش حرف نزنم. شب كه به خانه برگشتيم دوست عزيزي همان را برايم فرستاده بود. دوست من نوشته بود:
در فيلم اصلي، استاندار استاني كه پاتيتخت در آن است، به عنوان نماينده قانون و تمدن، در صحنهاي دراماتيك در برابر كسي قرار ميگرفت كه گريبان كس ديگري را گرفته بود كه فكر ميكرد كار بدي كرده است (اغتشاش مثلاً). مرد قانون، در ديالوگي آشنا، به شخص گريبانگير ميگويد "نه! اين كار تو نيست كه قانون را اجرا كني!"
اما ديالوگ عوض شده بود. مرد قانون با صداي بلند ميگفت: "لهش كن! لهش كن!"
خب البته من در مقام و موقعيتي نيستم كه به اين نمادهاي قانون و تغيير عرضي داشته باشم؛ ايشان هر كلامشان محضري است براي آموختن. منتها دارم فكر ميكنم در اين سناريوهاي بازنويسي شده چه اتفاقات ديگري ممكن است رخ بدهد؟
مثلاً به اين مورد توجه كنيد: يك نفر ادعا ميكند كه ديروز (18 تير) در يكي از خيابانهاي اصلي همين شهر كه استاندارش آقاي تمدن است "مردم" را ديده كه نقاب زده بودند (از همينها كه در فيلمها ديدهايم كه سه تا سوراخ چشم و دماغ دارد و باقي سر را ميپوشاند)، و سوار موتور بوده اند و از آن جالبتر بر پشت خود شمشير سامورايي داشتند، قطعاً فكر ميكنيد كه دارد فيلم علمي تخيلي تعريف ميكند ديگر؟
دو - ديروز، 18 تير، روز عجيبي بود. در همه اين 10 سال، هيچ سالگردي از اين واقعه با اين حضور مردمي برگزار نشد. من هيچ تخميني از جمعيت ندارم، چون جمعيت پراكنده بود؛ گروههاي متعددي از خيابانهاي مختلف به انقلاب ميآمدند و همزمان از انقلاب به سوي خيابانهاي اطراف پراكنده ميكردندشان(مان).
من در مورد جزئيات حرف زيادي ندارم، فقط ميتوانم بگويم كه با همه اتفاقات پيش از اين، واقعه ديروز فوق انتظار شخص من بود. من اين مردم را به نحو عجيبي شجاع يافتم. و متمدن و اميد بخش. بودن در ميان اين مردم، كه هيچ كس را نميخواستند زير پا له كنند، روحيه بخش است. شعارها را كه ميشنوي با خودت ميگويي: پس در تمام اين سالها اين مردم خاموش، داشتند فكر ميكردند. داشتند همه عقدههاي فروخورده را در تنهايي ميانديشيدند. اين "زن و مرد بيباك"، همه اين سالها داشتند فكر ميكردند كه امروز اين گونه يكسو و يكزبان شعار ضد استبداد و دموكراسيخواهي سر ميدهند؛ رايشان را ميخواهند و استبداد نميخواهند...
سه - الان ديگر بعد از اين چند هفته ميتوان در اين باره صحبت كرد؛ يك اتفاق مهم، كه اگر بتوانم بعداً ميخواهم دربارهاش بيشتر بنويسم حضور پررنگ بخشهاي بزرگي از جامعه مذهبي در اين حركت است. به نظر من اين بهترين اتفاقي بود كه ميتوانست بيفتد. همه اين سالها، نگراني شديدي وجود داشت در مورد اين كه تنشهايي كه به جامعه ايراني وارد ميشود بالاخره روي كدام خط گسل ايجاد خواهد كرد؟ هم بسياري از ناظران سكولار و هم بسياري از مذهبيها از اين بيم داشتند كه با وجود گفتار غالب ايدئولوژيك، اين گسل ممكن است روي مرز اسلاميت رخ دهد. اين همان چيزي بود كه همه اين سالها تبليغات حاكم هم در عين تنشزايي، خود بر آن انگشت ميگذاشت.
اتفاق اين چند ماه و نهايتاً يك ماه اخير، باعث شد كه خوشبختانه شكاف بر سر مسئلهاي با ماهيت بارز سياسي، و نه مذهبي، رخ دهد: باعث شد حقيقتي كه هميشه بسياري از جمهوريخواهان به آن اشاره ميكردند، ولي امكاني براي نشان دادن آن نمييافتند خود به جلوه درآيد: اين كه گروههاي بزرگي از مسلمانان هستند كه در عين اعتقاد قوي به اسلام، استبداد را به هر نام و هر رنگي برنميتابند و موثر بودن رايشان را ميخواهند و زندگي محترمانه در كنار ديگران را.
اين چند خط، خلاصه گفتوگويي بود با يكي از دوستان قديم، وقتي كه غروب از خيابان برميگشتيم. اين روزها، روزهاي تجديد آشناييها و تولد آشناييهاي تازه است.
... ایرنا گزارش میدهد که فرماندارِ تهران به ایرنا گفته "هيچ گونه مجوزي براي تجمع و راهپيمايي در روز 18 تير نه درخواست شده و نه صادر شده است." بعد هم گفته "اگر چنانچه افرادي بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبکههاي ضد انقلاب تحرک ضد امنيتي داشته باشند زير گامهاي مردم هوشيار ما له خواهند شد. "http://www.irna.ir/View/
FullStory/?NewsId=580101
منطق و ادبِ آقای فرماندار البته جالب است. اما، غیر از این، به نظرم استعارهی "گام" نامناسب است چون، با توجه به اینکه هیچگونه مجوزی صادر نشده، مردمِ هوشیار و مقید به قانونِ ما امروز نخواهند توانست بهطورِ گستردهای واردِ خیابان بشوند برای لهکردنِ آشوبگران زیرِ گامهایشان!
راستش صحبتهاي آقاي "تمدن" خيلي جالبتر از اين حرفها بود. وقتي ميخواندم، احساس ميكردم دارم يك فيلم سينمايي ميبينم كه براي رعايت اخلاق و اصول ديالوگهايش را در مميزي عوض كردهاند:
در فيلم اصلي، استاندار استاني كه پاتيتخت در آن است، به عنوان نماينده قانون و تمدن، در صحنهاي دراماتيك در برابر كسي قرار ميگرفت كه گريبان كس ديگري را گرفته بود كه فكر ميكرد كار بدي كرده است (اغتشاش مثلاً). مرد قانون، در ديالوگي آشنا، به شخص گريبانگير ميگويد "نه! اين كار تو نيست كه قانون را اجرا كني!"
اما ديالوگ عوض شده بود. مرد قانون با صداي بلند ميگفت: "لهش كن! لهش كن!"
خب البته من در مقام و موقعيتي نيستم كه به اين نمادهاي قانون و تغيير عرضي داشته باشم؛ ايشان هر كلامشان محضري است براي آموختن. منتها دارم فكر ميكنم در اين سناريوهاي بازنويسي شده چه اتفاقات ديگري ممكن است رخ بدهد؟
مثلاً به اين مورد توجه كنيد: يك نفر ادعا ميكند كه ديروز (18 تير) در يكي از خيابانهاي اصلي همين شهر كه استاندارش آقاي تمدن است "مردم" را ديده كه نقاب زده بودند (از همينها كه در فيلمها ديدهايم كه سه تا سوراخ چشم و دماغ دارد و باقي سر را ميپوشاند)، و سوار موتور بوده اند و از آن جالبتر بر پشت خود شمشير سامورايي داشتند، قطعاً فكر ميكنيد كه دارد فيلم علمي تخيلي تعريف ميكند ديگر؟
دو - ديروز، 18 تير، روز عجيبي بود. در همه اين 10 سال، هيچ سالگردي از اين واقعه با اين حضور مردمي برگزار نشد. من هيچ تخميني از جمعيت ندارم، چون جمعيت پراكنده بود؛ گروههاي متعددي از خيابانهاي مختلف به انقلاب ميآمدند و همزمان از انقلاب به سوي خيابانهاي اطراف پراكنده ميكردندشان(مان).
من در مورد جزئيات حرف زيادي ندارم، فقط ميتوانم بگويم كه با همه اتفاقات پيش از اين، واقعه ديروز فوق انتظار شخص من بود. من اين مردم را به نحو عجيبي شجاع يافتم. و متمدن و اميد بخش. بودن در ميان اين مردم، كه هيچ كس را نميخواستند زير پا له كنند، روحيه بخش است. شعارها را كه ميشنوي با خودت ميگويي: پس در تمام اين سالها اين مردم خاموش، داشتند فكر ميكردند. داشتند همه عقدههاي فروخورده را در تنهايي ميانديشيدند. اين "زن و مرد بيباك"، همه اين سالها داشتند فكر ميكردند كه امروز اين گونه يكسو و يكزبان شعار ضد استبداد و دموكراسيخواهي سر ميدهند؛ رايشان را ميخواهند و استبداد نميخواهند...
سه - الان ديگر بعد از اين چند هفته ميتوان در اين باره صحبت كرد؛ يك اتفاق مهم، كه اگر بتوانم بعداً ميخواهم دربارهاش بيشتر بنويسم حضور پررنگ بخشهاي بزرگي از جامعه مذهبي در اين حركت است. به نظر من اين بهترين اتفاقي بود كه ميتوانست بيفتد. همه اين سالها، نگراني شديدي وجود داشت در مورد اين كه تنشهايي كه به جامعه ايراني وارد ميشود بالاخره روي كدام خط گسل ايجاد خواهد كرد؟ هم بسياري از ناظران سكولار و هم بسياري از مذهبيها از اين بيم داشتند كه با وجود گفتار غالب ايدئولوژيك، اين گسل ممكن است روي مرز اسلاميت رخ دهد. اين همان چيزي بود كه همه اين سالها تبليغات حاكم هم در عين تنشزايي، خود بر آن انگشت ميگذاشت.
اتفاق اين چند ماه و نهايتاً يك ماه اخير، باعث شد كه خوشبختانه شكاف بر سر مسئلهاي با ماهيت بارز سياسي، و نه مذهبي، رخ دهد: باعث شد حقيقتي كه هميشه بسياري از جمهوريخواهان به آن اشاره ميكردند، ولي امكاني براي نشان دادن آن نمييافتند خود به جلوه درآيد: اين كه گروههاي بزرگي از مسلمانان هستند كه در عين اعتقاد قوي به اسلام، استبداد را به هر نام و هر رنگي برنميتابند و موثر بودن رايشان را ميخواهند و زندگي محترمانه در كنار ديگران را.
اين چند خط، خلاصه گفتوگويي بود با يكي از دوستان قديم، وقتي كه غروب از خيابان برميگشتيم. اين روزها، روزهاي تجديد آشناييها و تولد آشناييهاي تازه است.
۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه
شبانه
به فريادي خراشنده
بر بامِ ظلمتِ بيمار
كودكي
----- تكبير ميگويد
گرسنه روسبيئي
------------ ميگريد
آلوده دامني
از پيروزي بردگانِ دلير
------------------ سخن ميگويد
*
لُجِّهي قطران و قير
بيكرانه نيست
---------- سنگين گذر است.
روز اما پايدار نماند نيز
كه خورشيد
-------- چراغ گذرگاهِ ظلماتي ديگر است:
بر بامِ ظلمتِ بيمار
آن كه كسوف را تكبير ميكشد
نوزادي بيسر است.
و زمزمهيِ ما
هرگز آخرين سرود نيست
هرچند بارها
دعايِ پيش از مرگ بوده است.
بر بامِ ظلمتِ بيمار
كودكي
----- تكبير ميگويد
گرسنه روسبيئي
------------ ميگريد
آلوده دامني
از پيروزي بردگانِ دلير
------------------ سخن ميگويد
*
لُجِّهي قطران و قير
بيكرانه نيست
---------- سنگين گذر است.
روز اما پايدار نماند نيز
كه خورشيد
-------- چراغ گذرگاهِ ظلماتي ديگر است:
بر بامِ ظلمتِ بيمار
آن كه كسوف را تكبير ميكشد
نوزادي بيسر است.
و زمزمهيِ ما
هرگز آخرين سرود نيست
هرچند بارها
دعايِ پيش از مرگ بوده است.
شاملو، 8 مهر 1363، از مجموعه مدايح بيصله
۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه
بهتان مگوي...
بهتان مگوي
كه آفتاب را با ظلمت نبردي در ميان است.
آفتاب از حضور ظلمت دلتنگ نيست
با ظلمت در جنگ نيست.
ظلمت را به نبرد آهنگ نيست،
چندان كه آفتاب تيغ بركشداو را مجال درنگ نيست.
همين بس كه يارياش مدهي
سوارياش مدهي.
كه آفتاب را با ظلمت نبردي در ميان است.
آفتاب از حضور ظلمت دلتنگ نيست
با ظلمت در جنگ نيست.
ظلمت را به نبرد آهنگ نيست،
چندان كه آفتاب تيغ بركشداو را مجال درنگ نيست.
همين بس كه يارياش مدهي
سوارياش مدهي.
شاملو، دي 1363، از مجموعه مدايح بي صله
۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه
زندانيان سياسي اخير
شمار دوستان و آشنايان دربند ديگر از دستم در رفته است. آشنايان من البته تنها جزء كوچكي از صدها نفري هستند كه در هفتههاي اخير بازداشت شدهاند.
روايتهايي كه از آزاد شدگان ميشنويم يا ميخوانيم، بسيار موحشاند. خبرهايي كه از شهرستانها ميرسد به مراتب تكاندهندهتر است.
علاوه بر كساني كه معلوم است در بازداشتند، بسياري نيز مفقود شدهاند. خانوادههايي هنوز پي بستگانشان ميگردند و نيافتهاند. (نيما نوشته: هنوز تعداد زيادي آدم باقي مانده (شايد حدود 1000 نفر) كه از سرنوشتشان هیچ اطلاعي در دست نيست نه تماسي، نه اسمي، نه خبري، هيچ!) من حال اين خانوادهها را خوب ميفهمم و متاسفم...
به گواهي زندانيان آزاد شده، سواي تظاهر كنندگان، بسياري ديگر هم هستند كه دستگيريشان با هيچ منطقي، حتي "منطق ارعاب" (چه منطقي...) نميخواند.
يكي از آزاد شدگان از مردي ميگفت كه شب به همراه همسر باردارش در خيابان بوده و دستگير شده؛ نه در تظاهرات كه در راه ميان خانه و مطب. مرد در زندان بوده كه فرزندش به دنيا ميآيد. كسي كه اين روايت را برايم گفت ميپرسيد آيا ميشود آدم با زن باردار براي براندازي به خيابان بيايد؟ ظاهراً پاسخ به اين سوال براي كسي كه بايد اهميت داشته باشد و نگران آشوب عليه خودش بوده، چندان مهم به نظر نميآمده است.
بنابر همين گواهيها، در ميان بازداشت شدگان كساني هستند كه حتي در مناطقي كه تظاهرات و تجمعات واقع شده نبودهاند و كيلومترها دورتر و بي هيچ دليلي كه براي خودشان قابل فهم باشد بازداشت شدهاند.
در ميان افرادي كه نميفهميدهاند چرا بازداشت شده اند، نفرات متعددي هستند كه نه تنها در تظاهرات نبودهاند، نه تنها در مناطق ناآرام نبودهاند، بلكه اساساً همدل و همراي تظاهر كنندگان هم نبودهاند: برخي از بازداشت شدگان رهايي يافته، به شماري از راي دهندگان به احمدينژاد كه به زندان افتادهاند اشاره ميكنند.
گروه سني بازداشتيها هم بنابر مشاهدات، از بچههاي دبيرستاني تا افراد واقعا كهنسال را دربرميگيرد.
كساني كه امروز دربند هستند، چه آنها كه دوستان ما يا همپاهاي ما در تظاهرات مسالمتآميز اخير بودهاند و همدلاني آشنا يا ناشناختهاند، چه آنهايي كه تنها به جبر شرايط اخير دربند افتادهاند، همگي بايد آزاد شوند. كمترين وظيفه ما در قبال بازداشت شدگان، توجه و پيگيري وضع آنها و پيگيري خواست آزاديشان از هر طريق ممكن است.
روايتهايي كه از آزاد شدگان ميشنويم يا ميخوانيم، بسيار موحشاند. خبرهايي كه از شهرستانها ميرسد به مراتب تكاندهندهتر است.
علاوه بر كساني كه معلوم است در بازداشتند، بسياري نيز مفقود شدهاند. خانوادههايي هنوز پي بستگانشان ميگردند و نيافتهاند. (نيما نوشته: هنوز تعداد زيادي آدم باقي مانده (شايد حدود 1000 نفر) كه از سرنوشتشان هیچ اطلاعي در دست نيست نه تماسي، نه اسمي، نه خبري، هيچ!) من حال اين خانوادهها را خوب ميفهمم و متاسفم...
به گواهي زندانيان آزاد شده، سواي تظاهر كنندگان، بسياري ديگر هم هستند كه دستگيريشان با هيچ منطقي، حتي "منطق ارعاب" (چه منطقي...) نميخواند.
يكي از آزاد شدگان از مردي ميگفت كه شب به همراه همسر باردارش در خيابان بوده و دستگير شده؛ نه در تظاهرات كه در راه ميان خانه و مطب. مرد در زندان بوده كه فرزندش به دنيا ميآيد. كسي كه اين روايت را برايم گفت ميپرسيد آيا ميشود آدم با زن باردار براي براندازي به خيابان بيايد؟ ظاهراً پاسخ به اين سوال براي كسي كه بايد اهميت داشته باشد و نگران آشوب عليه خودش بوده، چندان مهم به نظر نميآمده است.
بنابر همين گواهيها، در ميان بازداشت شدگان كساني هستند كه حتي در مناطقي كه تظاهرات و تجمعات واقع شده نبودهاند و كيلومترها دورتر و بي هيچ دليلي كه براي خودشان قابل فهم باشد بازداشت شدهاند.
در ميان افرادي كه نميفهميدهاند چرا بازداشت شده اند، نفرات متعددي هستند كه نه تنها در تظاهرات نبودهاند، نه تنها در مناطق ناآرام نبودهاند، بلكه اساساً همدل و همراي تظاهر كنندگان هم نبودهاند: برخي از بازداشت شدگان رهايي يافته، به شماري از راي دهندگان به احمدينژاد كه به زندان افتادهاند اشاره ميكنند.
گروه سني بازداشتيها هم بنابر مشاهدات، از بچههاي دبيرستاني تا افراد واقعا كهنسال را دربرميگيرد.
كساني كه امروز دربند هستند، چه آنها كه دوستان ما يا همپاهاي ما در تظاهرات مسالمتآميز اخير بودهاند و همدلاني آشنا يا ناشناختهاند، چه آنهايي كه تنها به جبر شرايط اخير دربند افتادهاند، همگي بايد آزاد شوند. كمترين وظيفه ما در قبال بازداشت شدگان، توجه و پيگيري وضع آنها و پيگيري خواست آزاديشان از هر طريق ممكن است.
۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه
من اس ام اس نميزنم
مشكلش رفع شد ديگر؟ معلوم شد چه بود؟ اهميتي ندارد نه؟ بايد خوشحال باشيم ديگر بله؟ جشن بگيريم كه مشكلش رفع شد؟
من اس ام اس نميزنم. تا آيندهاي نامعلوم؛ نامعلوم كه نه، بي تاريخ، فعلا بي تقويم. من اس ام اس نميزنم و ككم هم نميگزد. نمرديم اين روزها كه قطع بود. كارهامان را كرديم مثل زمان قبل از اس ام اس.
ديگر هر چيزي تاب آوردن و اعتراض نكردن ندارد؛ اين يكي را در اين روزها از اين مردم خوب ياد گرفتهام.
من اس ام اس نميزنم.
من اس ام اس نميزنم. تا آيندهاي نامعلوم؛ نامعلوم كه نه، بي تاريخ، فعلا بي تقويم. من اس ام اس نميزنم و ككم هم نميگزد. نمرديم اين روزها كه قطع بود. كارهامان را كرديم مثل زمان قبل از اس ام اس.
ديگر هر چيزي تاب آوردن و اعتراض نكردن ندارد؛ اين يكي را در اين روزها از اين مردم خوب ياد گرفتهام.
من اس ام اس نميزنم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
